بایگانی دسته بندی "هنری"

تهرانِ پایتخت در طول عمر دو سده‌اش چندین بار شاهد رشد شتاب‌زده بوده. ناصرالدین‌شاه دیوار طهماسبی را برداشت و با دیوار ناصری مساحت بلدیه را ۱۲ کیلومتر مربع گسترش داد. تخت‌نشینانِ پهلوی نیز پایتخت را در چند نوبت متزلزل کردند. و در دو دهه گذشته شهر تهران با شتابی چنان خیره‌کننده توسعه پیدا کرده که برای ساکنان سال‌گشته‌ترش قابل باور نیست. با برداشته شدن دیوار شهر برلین در سال ۶۸ نیز دگرگونی‌های ساختاری در شیوه زندگی ساکنان شهر به وجود آمد.

دو گردهمایی (شنبه ۴ و یکشنبه ۵ آذرماه) از ساعت ۱۳ تا ۱۹ در موزه هنرهای معاصر تهران (خیابان کارگر شمالی) به بررسی تحولات این دو شهر می‌پردازد تا شاید تجربه‌های اغلب دردناک تغییر را به اشتراک بگذارد. این گردهمایی‌ها شامل سخنرانی و میزگرد است و تحولات را از دیدگاه بصری بررسی می‌کند. ورود برای عموم آزاد است.

admin بدون نظر ادامه مطلب

 

هنر آرت-سینما: این مقاله محصولی از کارگاه «آکادمی منتقدان لوکارنو ۲۰۱۷» است که در جریان برگزاری هفتادمین جشنواره فیلم لوکارنو برای منتقدان خوش‌آتیه برگزار شد. در این‌جا نگاهی به این موضوع انداخته شده است که چه‌گونه فیلم‌های جدید به دگرگونی مفهوم خانواده در سراسر جهان پرداخته‌اند.

لوکارنو فقط مکان برگزاری یک جشنواره فیلم اروپایی مهم نیست؛ بلکه شهر ایده‌آلی برای مسافرت‌های تابستانی خانواده‌های سوییسی و خارجی است و لذت بردن آن‌ها از آب‌وهوای گرم این منطقه، غذاهای خوش‌مزه و دریاچه‌ای آرام و زلال. از این رو، مکان خوبی هم هست برای تفکر و تأمل درباره فیلم‌هایی که در این روزگار ساخته می‌شوند.

اما طعنه‌آمیز بود که فیلم‌های زیادی در هفتادمین جشنواره لوکارنو، دست‌کم در ظاهر، ارزش زندگی خانوادگی سنتی را زیر سؤال می‌بردند و تماشاگران زیادی را با تضادی ابهام‌آمیز روبه‌رو می‌کردند. مخاطبان آثار جشنواره از یک سو در سالن‌های تاریک سینما به تماشای فیلم‌های ویرانگرانه می‌نشستند و در سوی دیگر، وقتی پا به سطح شهر و زندگی واقعی می‌گذاشتند با تصویر خانواده‌های کاملاً قراردادی و متعارفی مواجه می‌شدند که در حال لذت بردن از تعطیلات‌شان بودند.

شخصیت فنی اردان که در فیلم «لولا پدر» به کارگردانی نادر موکنِشِ الجزایری/ فرانسوی در نقش یک زن تراجنسیتی ظاهر شده است، در پاسخ پسرش که از او می‌پرسد: «پدرش کیست؟» می‌گوید: «من هستم.» همه چیز از همین جا شروع می‌شود؛ از این سؤال به‌ظاهر ساده اما آشوبگرانه: «ما چه‌طور خودمان را تعریف می‌کنیم؟» (و چه‌طور خودمان را پنهان می‌کنیم؟) این‌ها بخشی از شعر معروف آرتور رمبو، شاعر فرانسوی، را به یاد می‌آورند: «من دیگری هستم»؛ یا همان جمله‌ای که آینا کلر در نقش دوشس «نینوچکا» (ارنست لوبیچ، ۱۹۳۹) ممکن بود با جمله‌ی مشهورش – یک قرن پس از شاعر فرانسوی نام‌برده – در پاسخ بگوید: «ای‌کاش چهره‌ی فرد دیگری را داشتم.»

درون‌مایه‌های مشابه دیگری در اغلب فیلم‌های این دوره از جشنواره لوکارنو به چشم می‌خورد؛ فیلم‌هایی شامل «موش‌های ساحلی»، «سه قله»، «تابستان ملعون»، «میلا»، «رفتار پسندیده» و… این فیلم‌ها ظاهراً در جست‌وجوی مسأله‌ی هویت‌اند و الگویی را در اختیار تماشاگران‌شان قرار می‌دهند تا به فهمی از خودشان برسند؛ و از سوی دیگر، به طرح سؤال‌هایی بین آن‌ها بینجامند، نظیر: «من درون این محفل عاطفی به نام «خانواده» چه کسی هستم؟»، «چه وظیفه‌هایی دارم یا به عنوان «مادر» یا «پدر» چه کارهایی را قرار است انجام بدهم؟»، «ویژگی‌های دیداری و نمادین و فرهنگی هر یک از این نقش‌ها در چارچوب خانواده چه هستند؟» و «دیگران چه توقعی از این نقش‌ها درون نظام پویای یک خانواده دارند؟»

همین سؤال‌ها دائم در ذهن تماشاگران «سه قله» (یان تسابیل) مطرح می‌شدند؛ فیلمی که داستانش درباره ناپدری است که می‌کوشد دل پسر همسرش را به دست بیاورد؛ و اگرچه مادر از این تلاش خرسند به نظر می‌رسد اما همچنان به شوهر تازه‌اش با درشتی هشدار می‌دهد که او پدر پسرش نیست و هرگز نخواهد بود، چون او خودش یک «پدر خوب» (از لحاظ زیست‌شناختی) دارد! اما اِرِن (با بازی الکساندر فِلینگ در نقش شوهر/ ناپدری) می‌پرسد: «چرا او نمی‌تواند دو پدر خوب داشته باشد؟» این در حالی است که پسرک با این مرد تازه، رابطه‌ای دوگانه از عشق و تنفر، و زندگی و مرگ دارد؛ رابطه‌ای که دست‌آخر به یک پایان‌بندی بدوی و ادویپی می‌انجامد. اگر به این موضوع از زاویه‌ی دید پسرک – با نام تریستن – نگاه شود، این نکته پیداست که او به جای این‌که عنصری ارتباط‌دهنده میان والدین فعلی‌اش باشد (ناپدری و مادرش که قرارست معادل ایسولد در افسانه‌ی مشهور تلقی شود) به عنوان عاملی به‌هم‌زننده عمل می‌کند که دوست دارد مادر فقط برای خودش باشد و نمی‌تواند مداخله‌ای را بپذیرد.

اگر در «لولا پدر» و «سه قله»، محفل خانواده و پویایی‌اش همیشه حاضر است، در «تابستان ملعون» (پدرو کابِلیرا) برعکس است؛ و در آن جوانانی دیده می‌شوند که از هر گونه خانواده‌ای به مفهوم قراردادی‌اش اجتناب می‌کنند و با جمع دوستانه‌ی خودشان هر شب را در مهمانی‌های مختلف سپری می‌کنند و انگار پیوندهای «خانوادگی» محبت‌آمیز خودشان را پیدا کرده‌اند. اما شاید به خاطر همین غیبت بزرگ‌ترهاست که با وجود تمام لذت‌جویی‌ها در جهان داستانی فیلم، احساس مشخصی از تشویش و گم‌گشتگی در روحیه‌ی این یاغیان بدون خانواده قابل رؤیت است.

این موضوع در «موش‌های ساحلی» برجسته‌تر است؛ فیلمی درباره یک پسر نوجوان که هم در خصوص هویت جنسی‌اش گیج شده است و هم باید با مرگ قریب‌الوقوع پدرش روبه‌رو شود. او، هم نمی‌داند در محیط خانواده‌اش چه‌طور باید رفتار کند (که رابطه‌ی اغلب سردی با مادرش دارد و با خواهر کوچک‌ترش هم زورگویانه برخورد می‌کند) و هم در میان دوستانش که به‌نوعی «خانواده دوم» و مردانه‌اش به حساب می‌آیند.

دیگر فیلمی که به غیاب خانواده‌ها می‌پرداخت، «میلا» دومین ساخته‌ی والری ماسادیان است که در آن، چند نوجوان به‌عمد از دنیای معمولی دور می‌شوند (از آدم‌ها، سروصدا، مکان‌ها و البته خانواده‌های‌شان) و خود را در خانه‌ای متروک، از دیگران جدا می‌کنند. این فیلم لحظه‌هایی از اولین آثار ژان‌لوک گدار مثل «از نفس افتاده» و «تحقیر» را تداعی می‌کند؛ صحنه‌هایی که زوج‌ها خودشان را در چهاردیواری، با خواندن کتاب و حضور یکدیگر سرگرم می‌کنند. حتی می‌توان شخصیت میلا را نمونه‌ای از طبقه‌ی کارگر و عاری از فریبایی شخصیت بریژیت باردو در «تحقیر» ارزیابی کرد.

در «میلا» این ایده – یا ایده‌آل – که عشق آخرین (یا تنها) یوتوپیای ممکن است، بیش از همه فیلمی مانند «سرچشمه‌ی بشر» (مارکو فرری، ۱۹۶۹) را به یاد می‌آورد؛ داستان درباره زوجی است که فرزندی در راه دارند اما به دلیل ترس از شیوع آفتی جهانی از دنیای معمولی می‌گریزند (البته که آفت یک استعاره است و در «میلا» خودِ جامعه، آفت تلقی شده است). در نهایت دوباره همه چیز به ارنست لوبیچ و «نینوچکا» برمی‌گردد و جایی که گرتا گاربو در نقش جاسوسی از شوروی سابق، در پاریس به لیان دل می‌بندد که یک اشراف‌زاده‌ی غربی است. او در صحنه‌ای می‌گوید به اندازه کافی مشت‌های گره‌کرده (اشاره به ایدئولوژی کمونیسم که او برایش مبارزه می‌کرد) و بازوهای گسترده‌شده (احترام نظامی فاشیست‌ها) داریم و در گروه/ حزب جدیدی که او و لیان خواهند ساخت، تنها چیزی که باید محترم شمرده شود عشق است. پس این تصور مطرح می‌شود که شاید انسان غربی با برتری و تقدم بخشیدن به عشق و قرار دادن آن در جایگاهی یوتوپیایی، می‌خواهد این باور را بپذیرد که دست‌کم میان دو نفر، گاهی وقت‌ها می‌شود به نوعی از شادی و خرسندی تمام‌وکمال و مفهوم کامیابی – به معنی واقعی کلمه – دست یافت.

در این‌جا دوباره به پاسخ شخصیت اردان در «لولا پدر» برمی‌گردیم: «من هستم.» که در جواب سؤالی پیرامون مسأله‌ی هویت (از نوع جنسیتی) مطرح می‌شود. اردان نقش یک فرد تراجنسیتی را بازی کرده است که مدت کوتاهی پس از این‌که صاحب فرزند می‌شود، هویت جنسی‌اش تغییر می‌کند؛ یا در واقع، از محفل خانواده‌اش ناپدید می‌شود و این پسر(ش) را رها می‌کند. تجدید دیدار لولای پدر و پسرش، بر یک تردید اساسی دلالت دارد (در عنوان انگلیسی فیلم از واژه‌ی لاتین Pater به جای Father استفاده شده است که خانواده‌های پدرسالاری جامعه‌ی روم باستان را به یاد می‌آورد). حالا که لولا یک زن است، آیا رابطه‌اش با پسر از نوع «مادری» است یا «پدری»؟ آیا قرار است یک زن مثل «مادر» رفتار کند و یک مرد مانند «پدر»؟ فیلم تلاشی برای پاسخ به این سؤال‌ها نمی‌کند و فریاد لولا که در مواجهه با برخورد گستاخانه‌ی پسر می‌گوید: «من هنوز پدرت هستم!»، فقط همه چیز را پیچیده‌تر می‌کند. در سوی دیگر با این واقعیت روبه‌رو می‌شویم که دوست دختر لولا در ابتدای فیلم به او می‌گوید که هنوز شیوه‌ی تفکری «مردانه» دارد؛ و لحظه‌ای را داریم که خود لولا می‌گوید به‌هیچ‌وجه نمی‌خواهد پسری نامتعارف و هم‌جنس‌گرا داشته باشد! این‌ها فقط ترکیب روان‌شناختی پیچیده‌ی شخصیت لولا را برملا می‌کنند.

از این رو، پس از همه‌ی دگرگونی‌های معاصری که به مفهوم «والدین بودن» تحمیل شده است، این مضمون همچنان زنده و پایدار است که عشق بر همه چیز غلبه می‌کند؛ و هر تصوری از «خانواده» فقط می‌تواند بر اساس مهربانی و عشق بنا شود. این همان مضمونی است که در آخرین صحنه از فیلم ترسناک برزیلی «رفتار پسندیده»/ The Good Manners به چشم می‌خورد؛ جایی که کلارا به پسر گرگ‌نمای خود می‌گوید که هرگز اجازه نخواهد داد او شب دیگری را به گرسنگی سپری کند. این در حالی است که جماعت تشنه‌به‌خون در سوی دیگرِ درِ خانه‌ی آن‌ها قرار دارند و آماده‌ی تجاوز به حریم صمیمی این خانواده‌اند. دوباره در پایان روز، یک مادر و پسر مانده‌اند در برابر باقی دنیا؛ و پیوند عاطفی و عاشقانه‌ی ناگسستنی آن‌ها در برابر همه چیز دوام می‌آورد. اما این واقعیت که پیوند این مادر و فرزند، ماهیتی زیست‌شناختی ندارد، فقط این موضوع اساسی را ثابت می‌کند که هر ایده و تصوری از «خانواده» تنها می‌تواند بر اساس مهربانی و رفتار عاشقانه بنا شود و به همین دلیل، پیوندهای خونی (که در «رفتار پسندیده» خون بسیار زیادی بین شخصیت‌ها ردوبدل می‌شود) یا دیگر ویژگی‌های قراردادی «والدین بودن»، هیچ چیز نیستند جز موانعی ساختگی که در نهایت ما را از دوست داشتن دیگران منع می‌کنند.

این نتیجه‌گیری از یک نقطه نظر دیگر، همان موضوعی است که در مستند تحسین‌شده‌ی تراویس ویلکرسن با عنوان «آیا از خودت پرسیدی چه کسی تیراندازی کرد؟» مطرح می‌شود؛ فیلمی که در آن، خود فیلم‌ساز تحقیقی را پیرامون پدرجد نژادپرست، ظالم و زن‌گریزش بر عهده می‌گیرد که در دهه‌ی ۱۹۴۰ مرد سیاهی را با دستان خودش کشته است. علاوه بر این، فیلم‌ساز نقش فعلی عمه‌اش را در جنبش نژادپرستانه‌ی سفیدپوستان آمریکایی دنبال می‌کند. چه چیزی ویلکرسن را که یک بشردوست واقعی است با پدرجد و عمه‌اش پیوند می‌دهد؟ فقط دی‌ان‌ای. در حقیقت هیچ عشقی میان آن‌ها وجود ندارد؛ و آن‌ها به سطحی‌ترین شکل ممکن «خانواده»ی او به شمار می‌روند.

در بازگشت به «رفتار پسندیده»، ما هرگز این میزان قابل توجه از «عطش عشق» را احساس نکردیم، به‌خصوص در بیست سال اخیر و دنیای آشفته‌ای که در آن زندگی می‌کنیم؛ جایی که دیوارها و دسته‌بندی‌ها دوباره در حال پدیدار شدن هستند. دست‌کم فیلم‌ها را داریم تا ما را در یافتن راهی به سوی آینده یاری کنند.

مترجم:رضا حسینی

منبع: ایندی‌وایر

admin بدون نظر ادامه مطلب

تخریب مسکن مهر به معنی ناتوانی دولت در ساخت مسکن مناسب نیست بلکه به‌معنی فساد در اجرای سیاست‌های مسکن برای کم‌درآمدهاست و روند ساخت‌وساز بخش خصوصی نه تنها لزوماً منجر به ساخت ساختمان‌های مستحکم‌تری نمی‌شود بلکه مسکن را به کالایی تبدیل می‌کند که رشد قیمت ناشی از آن دسترسی به مسکن را به یک آرزوی محال تبدیل می‌کند.

به مدد فضاهای مجازی در کسری از ثانیه خبرهای وقوع زلزله‌ای شدید در غرب کشور به گوش همه رسید…کرمانشاه، سرپل ذهاب، سنندج، سقز، بانه و هزاران شهر و روستای کوچک و بزرگ تخریب شده‌اند… خبرها حاکی از کشته شدن ۱ نفر… ۲ نفر…۲۰۰ نفر… ۳۴۰ نفر… و همین‌طور ادامه دارد؛ درحالی‌که مسئول ستاد مدیریت بحران در شب وقوع زلزله گفت تا پیش از طلوع آفتاب عملیات پایان خواهد پذیرفت… اما خبر افزایش کشته‌شدگان و مجروحان هنوز به گوش می‌رسد و ویدئوهایی از روستاها می‌رسد مبنی بر این‌که هیچ نیروی امدادی وجود ندارد.

سخن خود را با این پرسش شروع می‌کنم که آیا رابطه طبیعت و جامعه رابطه‌ای دوگانه است؟ درحالی‌که، نیل اسمیت، نظریه‌پرداز شهری، بعد از طوفان کاترینا نوشت: «چیزی به نام بلای طبیعی وجود ندارد» [۱] و دیوید هاروی، نظریه‌پرداز شهری، در کتاب خود با عنوان عدالت، طبیعت و جغرافیای تفاوت نوشت: «چیز ناطبیعی در شهر نیویورک وجود ندارد» [۲]. از دهه ۱۹۹۰، در ادبیات شهریِ انتقادی، گفتمانی به نام اکولوژی سیاسی شهری شکل گرفت که دو تأثیر عمده در ادبیات شهری انتقادی گذاشت: اول، اکولوژی سیاسی انتقادی را در بافتار شهری حک کرد و دوم، چارچوبی را فراهم کرد تا شهرها به‌عنوان تولیدی از فرآیندی متابولیک تحولات اجتماعی‌طبیعی بازتعریف شوند. ارتباط دادن طبیعت و جامعه تحت مفهوم شهری‌شدن، نه تنها فهم شهرپژوهان را نسبت به تولید فضای شهری شفاف کرد بلکه آن‌ها را قادر ساخت تا مشکلات محیط زیست شهری را در بافتارهای وسیع‌تر تاریخی، اقتصادی و اجتماعی بازتعریف کنند. با این صورت‌بندی، مداخلات برای مسایل زیست‌محیطی در شهرها نظیر آلودگی و بی‌عدالتی زیست‌محیطی می‌بایست در سطح نظم اجتماعی صورت پذیرد. [۳]

از طرف دیگر، نائومی کلاین در کتاب دکترین شوک اذعان می‌دارد که نظام سلطه چگونه از طریق ایجاد بحران یا سوء‌استفاده از اتفاقی طبیعی نظم اجتماعی جدیدی بر مردم تحمیل می‌کند. نظریه‌ای که از جانب میلتون فریدمن ارایه شد این بود که یک فاجعه می‌تواند تبدیل به فرصتی برای جراحی‌های شدید در ساختارهای موجود شود. کلاین در کتاب خود ثابت می‌کند این جراحی‌ها سبب تشدید محرومیت‌ها و بازتولید بی‌عدالتی می‌شود که از آن به عنوان «دکترین شوک» یاد می‌کند. اتفاقی که پس از طوفان کارترینا رخ داد و همین‌طور تحدید آزادی‌های قانونی که پس از حملات تروریستی پاریس در فرانسه به تصویب رسید. با این مقدمه، که جزییات آن باشد برای مجالی دیگر، من در تلاش برای پاسخ به این پرسش هستم که آیا زلزله بلایی طبیعی است؟ من در اینجا ادعا می‌کنم که فاجعه اخیر در استان‌های ایلام و کرمانشاه مستقیماً به روند شهری‌شدن کشور و در حقیقت سیاست‌های دولت نسبت به تخصیص منابع، فقرزدایی و مسکن ارتباط دارد و دولت در تلاش است این شرایط را تبدیل به فرصتی برای تحقق سیاست‌های نئولیبرال خود کند.

فاجعه اخیر در استان‌های ایلام و کرمانشاه مستقیماً به روند شهری‌شدن کشور و در حقیقت سیاست‌های دولت نسبت به تخصیص منابع، فقرزدایی و مسکن ارتباط دارد و دولت در تلاش است این شرایط را تبدیل به فرصتی برای تحقق سیاست‌های نئولیبرال خود کند.

الف) اصولاً روند توسعه در یک دهه اخیر به سمتی پیش رفت که منابع و سرمایه‌های نفتی در کلانشهرهای ایران متمرکز شد؛ البته نه در بخش مولد بلکه در بخش نامولد یعنی مسکن و مستغلات. این جذب سرمایه در بخش نامولد، درون کلانشهرها نیز نه در بخش‌های ساخته‌شده شهر بلکه در اراضی خالی و کشاورزی درون و پیرامون شهر رخ داد. رشد افقی کلانشهرها، افزایش حاشیه‌نشینی، رشد شدید قیمت مسکن که از تهران شروع شد و به تبریز، شیراز، اصفهان و مشهد رسید و ساخت بزرگراه‌ها و زیرگذرها و روگذرها در این کلانشهرها حاکی از این توسعه نابرابر هم درون شهرها و هم بین شهرها بود. نیاز به ارایه آمار و اعداد نیست، کافی است با پرسه در نقاط مختلف این شهرها و شهرهای پیرامونی آن‌ها متوجه این بی‌عدالتی فضایی شوید و محرومیت را در اغلب شهرهای کشور مشاهده کنید. به بیانی دیگر، سیاست‌های دولت در تخصیص منابع، هم درون شهرها و هم بین شهرها بی‌عدالتی را گسترش داده است. دولت هم به‌جای مدیریت تخصیص منابع و برنامه‌های فقرزدایی از طریق دامن زدن به سیاست‌های کالایی‌سازی مسکن به این روند دامن زد و شهرها و روستاهای کوچک در تله فضایی فقر گرفتار شدند. این شرایط برای استان‌های غربی کشور بحرانی‌تر بود چرا که به دلایل سیاسی و «امنیتی» همواره تعمدی در محروم نگه‌داشتن این استان‌ها وجود داشته و دارد.

ب) درون شهرها این بی‌عدالتی گریبان فقرا و کم‌درآمدهای شهری را گرفت. سیاست‌های تأمین مسکن برای کم‌درآمدها و فقرای شهری هم دنباله‌رو روند کالایی‌سازی مسکن شد. اما برای این کالایی‌سازی نیاز بود تا فاصله رانتی (Rent Gap که به معنی فاصله ارزش موجود به ارزش بالقوه است) زمین و مسکن افزایش یابد ، چرا که این فاصله در بافت‌های به‌اصطلاح فرسوده وجود نداشت. دولت و مدیریت شهری این مسأله را از طریق ارزان‌کردن رانت و افزایش رانت بالقوه به انجام رسانید. اگرچه این سیاست ماهیتاً باعث بازتولید فقر می‌شود و در جای دیگری آن‌را نقد کرده‌ام، اما بی‌عدالتی فضایی در مقیاس ملی باعث بی‌اثر شدن این سیاست برای افزایش فاصله رانتی در شهرهای کوچک و متوسط شد. به عبارت دیگر، فقر و محرومیت از منابع کشور ناشی از بی‌عدالتی توسعه شهری در ایران، برای شهرها و روستاهای غرب کشور مجالی حتی برای کالایی‌شدن مسکن در بافت‌های به‌اصطلاح فرسوده نگذاشته است. ۱۲۶۰ هکتار از شهر کرمانشاه با جمعیتی در حدود ۲۰۰،۰۰۰ نفر به عنوان بافت‌های به‌اصطلاح فرسوده تلقی می‌شوند و به گفته خود مسئولان تا سال ۹۴ تنها ۱۰ تا ۱۵ درصد این بافت‌ها نوسازی شده است ، درحالی‌که مسئولان شهری با نام نوسازی بافت‌های فرسوده در حال ساخت پروژه‌های مجتمع تجاری بودند. پژوهش‌ها در محلات نشان می‌دهد که تمایل مردم به مشارکت در این پروژه‌ها به دلیل ریسک بالا و عدم تسهیلات لازم بسیار پایین است[۴]. این داستان شهر کرمانشاه است، شما خود تصور کنید در شهرهای دیگر غرب کشور داستان چگونه است.

پ) همچنین، ساختمان‌های جدیدی هم که تخریب شده‌اند به‌دلیل نفوذ فساد در لایه‌های مختلف مدیریت شهری ناشی از کالایی‌شدن مسکن و تسری آن به جامعه مهندسان در قالب‌هایی نظیر امضا‌فروشی و عدم اهمیت به اصول مهندسی ساخت، به شدت در برابر زلزله آسیب‌پذیر بوده‌اند. درحقیقت، کیسه چندلایه‌ای که بسازبفروش‌ها، بخشی از مدیریت شهری و بخشی از مهندسان برای سرریز شدن پول ناشی از کالایی‌سازی مسکن دوخته بودند، سنگینی آن بر دوش انسان‌هایی افتاد که زیر آوارِ سرمایه نفتیِ دود شده که می‌توانست صرف رفاه و عدالت در جامعه شود، گیر افتادند.

سیاست‌های دولت در تخصیص منابع، هم درون شهرها و هم بین شهرها بی‌عدالتی را گسترش داده است. دولت هم به‌جای مدیریت تخصیص منابع و برنامه‌های فقرزدایی از طریق دامن زدن به سیاست‌های کالایی‌سازی مسکن به این روند دامن زد و شهرها و روستاهای کوچک در تله فضایی فقر گرفتار شدند.

ت) در عکس‌های منتشر شده تصویری از مسکن مهر را دیدیم که در اثر زلزله تخریب شده بود. چند ساعت بعد خبری روی سایت وزارت راه و شهرسازی منتشر شد که مدیرکل راه و شهرسازی استان کرمانشاه اعلام کرده بود که تخریب این واحدها نه به دلیل ساخت و ساز نامطلوب بلکه به این دلیل بود که این ساختمان‌ها دقیقاً روی گسل ساخته شده بودند ؛ یعنی عذری بدتر از گناه. چند ساعت بعد یکی دیگر از مسئولان گفت این تخریب ربطی به گسل ندارد و به‌دلیل ساخت‌وساز نامناسب است. در نهایت، رییس‌جمهور اذعان داشت: «ثابت شد که مردم بهتر از دولت برای خود خانه می‌سازند/وظیفه دولت کمک‌های بلاعوض و تخصیص وام‌های بلندمدت است». این روند دقیقاً نمودی از دکترین شوک است. به قول دیوید هاروی، شعاری که سرمایه در طوفان‌ها و زلزله‌ها به آن عمل می‌کند این است: «نگذارید یک بحرانِ خوب هدر برود». اگرچه نقدهای فراوانی به مسکن مهر وارد است اما اولاً که دولت نهادی حکومتی است که می‌بایست مسئولیت دلت‌های خود را به گردن بگیرد نه این‌که خود هم منتقد باشد، ثانیاً، این نقدها نباید دستاویزی برای دولت شود تا نسبت به مسئولیت‌های اجتماعی خود شانه خالی کند. اما همه ما می‌دانیم که منظور رئیس‌جمهور از «مردم»، «بورژوازی مستغلات» است و منظور از «کمک‌های بلاعوض و تخصیص وام‌های بلندمدت»، «سلب مسئولیت‌های اجتماعی و تبدیل دولت به کارگزاری برای بورژوازی مستغلات» است. اما باز هم همه می‌دانیم که تخریب مسکن مهر به معنی ناتوانی دولت در ساخت مسکن مناسب نیست بلکه به‌معنی فساد در اجرای سیاست‌های مسکن برای کم‌درآمدهاست و روند ساخت‌وساز بخش خصوصی نه تنها لزوماً منجر به ساخت ساختمان‌های مستحکم‌تری نمی‌شود بلکه مسکن را به کالایی تبدیل می‌کند که رشد قیمت ناشی از آن دسترسی به مسکن را به یک آرزوی محال تبدیل می‌کند و نتیجه آن افزایش فاصله طبقاتی، افزایش سهم مسکن در سبد خانوار و تصاحب منابع عمومی توسط بورژوازی مستغلات خواهد شد. تنها این نشان از آن دارد که دولت دوازدهم نیز تمام آرزوی خود را روی بازار بی‌رحم مسکن بنا کرده است و با سیاست ایجاد رانت در بازار مسکن در تلاش است تا بتواند اقتصاد خفته ایران کمی از این رو به آن رو کند.

پایان کلام، خطاب به من و امثال من است، چرا که معتقدم ما هم در این فاجعه مقصریم. حوزه اندیشه و برنامه‌ریزی شهری نیز دچار فاجعه مرکزگرایی شده است. چنان درگیر مسایل کلانشهرها شده‌ایم که گویی تنها یک زلزله در غرب می‌توانست فریاد محرومیت و تله فضایی فقر ساکنان استان‌های غربی کشور را به گوش ما برساند. آیا این زلزله می‌تواند شروعی باشد برای این‌که ساکنان استان‌های غربی از تله فضایی فقر رهایی یابند یا عاملی است که تله فضایی فقر را بازتولید خواهد کرد؟ به نظر من پاسخ به این سوال در دستان ما نیز خواهد بود: این‌که چه میزان بتوانیم شهری‌شدن در ایران را صورت‌بندی نماییم و نیروهای کنش‌گر در بیرون از مرکز را شناسایی کنیم، در حوزه‌های سیاست‌گذاری کنش کنیم و مسیر بازسازی شهرهای غربی کشور و تخصیص منابع را به سمتی جهت دهیم تا بتواند فضایی عادلانه‌تر تولید نماید نه دوباره بستری را فراهم نماییم تا رانت‌خواران و زمین‌بازان این بحران را برای خود تبدیل به فرصت کنند؛ سناریویی که در این سال‌ها فجایعی مانند رودبار، بم و اکنون کرمانشاه و ایلام را به‌وجود آورده است و معلوم نیست کدام جغرافیا نوبت بعدی است.

یادداشت‌ها:

[۱]Neil Smith (2006), ‘There’s no such thing as a natural disaster’, http://understandingkatrina.ssrc.org/Smith/ (آخرین دسترسی ۲۲ آبان ۱۳۹۶)

[۲] Harvey, D., & Braun, B. (1996). Justice, nature and the geography of difference (Vol. 468). Oxford: Blackwell.

[۳] Angelo, H., & Wachsmuth, D. (2015). Urbanizing urban political ecology: A critique of methodological cityism. International Journal of Urban and Regional Research, 39(1), 16-27.

[۴] نقدی, اسدالله, کولیوند, شکیبا. (۱۳۹۴). بررسی مشارکت اجتماعی شهروندان در بهسازی و نوسازی بافت‌های فرسوده شهری(مورد مطالعه ساماندهی بافت فرسوده خیابان مدرس کرمانشاه). مطالعات مدیریت شهری۷(۲۱), ۲-۲۰٫

admin بدون نظر ادامه مطلب




عکس های جدید هدی زین العابدین در فصل پاییز

عکس های هدی زین العابدین

هدی زین العابدین بازیگر کشورمان, عکس های جدیدی از خودش را منتشر کرد.این بازیگر ۲۸ ساله عکس های آتلیه ای از خودش را در صفحه شخصی اش منتشر کرده است.

هدی زین العابدین نوشت:

*****

خوشبختی
یعنی
همون
چیزایی
که داری
فقط باید یکم
زاویه دیدتو عوض کنی …!!

 

 

عکس آتلیه ای هدی زین العابدین






admin بدون نظر ادامه مطلب

فال روزانه ، فال چهارشنبه 1 آذر 96

برای اطلاع از وقایع مهم پیش روی خود در روز چهارشنبه ۱ آذر ۹۶ فال روزانه سایت هنر آرت را بخوانید.

فال روزانه برای متولدین فروردین ماه در روز 1 آذر 1396

-فال روزانه در روز ۱ آذر ۱۳۹۶ برای متولدین فروردین ماه

شما امروز از مطرح کردن نیازها و افشا کردن درد و دل‌هایتان با یک دوست و یا همکار خیلی صمیمی خجالت نمی‌کشید. شما می‌توانید کاملاً رک حرف‌هایتان را بزنید و این موضوع اطرافیانتان را شگفت زده خواهد کرد، اما وقتی با لحن صمیمی و خودمانی با آنها صحبت می‌کنید آنها نیز با کمال میل به حرف‌های شما گوش می‌دهند. اطلاع پیدا کردن از مرزهایی که دیگران برای خود تعیین کرده‌اند امروز به راحتی حاصل نمی‌شود، ولی لازم است که حتماً این کار را بکنید.

فال روزانه برای متولدین اردیبهشت ماه در روز 1 آذر 1396

فال روزانه در روز ۱ آذر ۱۳۹۶ برای متولدین اردیبهشت ماه

در حالیکه شما مدافع انقلاب و اعتراض کردن هستید، برای به ثمر نشستن ایده‌های بزرگتان بیش از اندازه تلاش می‌کنید. شما می‌توانید امکانات شگفت‌انگیزی که در همه جا وجود دارد را ببینید. صحبتهای روحیه دهنده شما به افراد دیگر هم انگیزه داده است که در این جستجو با شما همراه شوند. اجازه ندهید این لحظه بدون اینکه اولین قدمتان را بردارید سپری شود، این قدم هر چقدر هم که کوچک باشد، در آینده نتایج فوق العاده‌ای خواهد داشت.

فال روزانه برای متولدین خرداد ماه در روز 1 آذر 1396

– فال روزانه در روز ۱ آذر ۱۳۹۶ برای متولدین خرداد ماه

چرخش ماه دلنشین برج میزان و خورشید در نشانه تان باعث شده که شما بدون توجه به کارهایی که پیش رویتان دارید در آرزوی خوشحال کردن افراد دیگر باشید. حتی اگر شما بخواهید موفق بشوید، فهمیدن حقیقت کار راحتی نیست، ولی شما نیاز ندارید که این کار را با هزینه و خرج دیگران انجام دهید. در حالیکه راه خود را به سوی موفقیت ادامه می دهید، از حال اطرافیانتان نیز آگاه باشید و مطمئن شوید که به نیازهایشان توجه می کنید.

فال روزانه برای متولدین تیر ماه در روز 1 آذر 1396

– فال روزانه در روز ۱ آذر ۱۳۹۶ برای متولدین تیر ماه

اگرچه شما فرد آینده نگری هستید، اما ظاهراً نمی‌توایند از وقت‌های آزاد خود استفاده کرده و به مسافرت یا پیک نیک بروید. شاید الان وقت این فرا رسیده که بفهمید دیگران می‌توانند برای مدتی بدون شما و به نتهایی خودشان از پس کارها بربیایند. حتی اگر برای این کار مجبور شوید با یکی از همکارانتان بحثی جدی داشته باشید، بدانید که اگر فقط یک بار بهشان بگویید که نیاز به استراحت دارید می‌توانید نظر موافق آنها را جلب کنید.

فال روزانه برای متولدین مرداد ماه در روز 1 آذر 1396
– فال روزانه در روز ۱ آذر ۱۳۹۶ برای متولدین مرداد ماه

شما با یک چشم‌انداز جدید در مورد امور روزمره زندگی خود هیجان زده شده‌اید و آمادگی کامل برای ترقی کردن دارید. امم وقتی شما شروع به کار می‌کنید، در حالی که از شدید بودن تغییرات هراسانید، ممکن است ناگهان آروز کنید که روال کارها آرامتر پیش برود. اگر شما اولین قدم را برداشته باشید امکان برگشتن به عقب وجود ندارد. به یاد دشته باشید که می‌تواند امور را کنترل کنید و برنامه‌های روزانه خود را متعادل کنید.

فال روزانه برای متولدین شهریور ماه در روز 1 آذر 1396

– فال روزانه در روز ۱ آذر ۱۳۹۶ برای متولدین شهریور ماه

شاید بهتر باشد وقتی که فرصتهای زیادی پیش روی شما قرار دارد بیشتر از مواقعی که این گونه نیست نگران شوید. شاید وقتی که همه چیز خوب پیش می‌رود نسبت به مواقعی که این گونه نیست، راحت‌تر بتوان ناامیدی را تحمل کرد. ولی هنوز بالا بردن توقعات می‌تواند باعث ناراحتی شود. پس بهتر است قبل از اینکه شکست بخورید، جاه‌طلبی‌های خود را کمتر کنید.

فال روزانه برای متولدین مهر ماه در روز 1 آذر 1396

– فال روزانه در روز ۱ آذر ۱۳۹۶ برای متولدین مهر ماه

اگر مدتها منتظر فرصت مناسبی بودید که پروژه‌ای جدید را آغاز کنید، امروز باید از تاثیرات ماه برج ثور بهره بگیرید. هم اکنون شما توانایی دارید که با برنامه بلند مدت کارتان را شروع کنید. اما سعی نکنید با سرعت به آخر خط برسید. شما باید دوردست‌ها را هم ببینید، با احتیاط تلاش کنید و با عزمی‌راسخ به سوی مقصدتان پیش بروید.

فال روزانه برای متولدین آبان ماه در روز 1 آذر 1396

– فال روزانه در روز ۱ آذر ۱۳۹۶ برای متولدین آبان ماه

امروز تصمیم گیری زیاد برایتان ساده نیست، چرا که بیشتر تمایل دارید قبل از اینکه به طور یک جانبه دست به عمل بزنید از احساسات افراد دیگر هم آگاه شوید. البته منظورمان این نیست که شما نسبت به آرزوهای خود بی توجه هستید؛ بلکه فقط در مورد اینکه زمان بندی تان ایده آل هست یا نه مطمئن نیستید. حتی اگر همه چیز در ظاهر خیلی عالی نباشد، درهای شانس و اقبال شما تا مدتی بسته خواهد ماند. پس مدتی صبر کنید تا بفهمید که چه کار می‌خواهید بکنید و بعد با فرض اینکه کارتان پیش خواهد رفت با برنامه‌هایتان پیش بروید.

فال روزانه برای متولدین آذر ماه در روز 1 آذر 1396

– فال روزانه در روز ۱ آذر ۱۳۹۶ برای متولدین آذر ماه

امروز که شما تغییر موضع داده اید، گویی که روابط شما نیز تغییر کرده اند و نظر شما راجع به دوست و یا همکارتان نیز عوض شده است. دیدگاه شما هنوز در حال توسعه یافتن است، بنابراین هنوز به فکر نتیجه کار نباشید. انجام دادن کارهای کوچک و ساده مثل صحبت کردن با کسانی که دوستشان دارید امروز تبدیل به یک معضل شده است. پس هم اکنون قبل از اینکه دست به هر اقدامی بزنید چند روزی صبر کرده تا ببینید بعد چه احساسی خواهید داشت.

فال روزانه برای متولدین دی ماه در روز 1 آذر 1396

– فال روزانه در روز ۱ آذر ۱۳۹۶ برای متولدین دی ماه

ممکن است بعضی اوقات در راه شما برای رسیدن به اهداف تان اتفاقی بیفتد که شما را عصبانی و کفری کند، اما اگر شما طبق انتظارات خودتان حرکت کنید، احتمالا حال و روز بهتری خواهید داشت. فرصت‌های زیادی این روزها برای شما بوجود می‌آید که می‌توانید تحولاتی را در کارتان ایجاد کنید و وظایف روزانه خود را با ایده‌های عالی تان پیوند بزنید. اما حالا نیاز دارید که خود را کنترل کنید و به چیزهایی که قبلا به خود قول آن را داده بودید، برسید به جای اینکه کار جدیدی شروع کنید.

فال روزانه برای متولدین بهمن ماه در روز 1 آذر 1396
– فال روزانه در روز ۱ آذر ۱۳۹۶ برای متولدین بهمن ماه

شما امروز زیاد صبور نیستید! چرا که افراد دیگری هستند که نیازمند توجه و مراقبت بیشتری بوده و در اولویت قرار دارند. شما از وقتی که فهمیده اید که تنها فرد در هنر آرت بازی نیستید، نمی‌فهمید که چرا برخی از مردم موقعیت خود را بیش از اندازه بزرگ می‌کنند! باهمه این احوال الان بهتر است که به خاطر داشتن صلح و آرامش با افراد دیگر مخالفت نکنید.

فال روزانه برای متولدین اسفند ماه در روز 1 آذر 1396

– فال روزانه در روز ۱ آذر ۱۳۹۶ برای متولدین اسفند ماه

امروز حتی بهترین برنامه‌ها هم ممکن است به سرانجام نرسند، با نگران شدن به خاطر اتفاقات روی داده انرژی تان را تلف نکنید. درعوض روی چیزی که الان دارید تمرکز کنید. شما ایده‌ای در سر داشتید که به روشی که شما در نظر داشتید عمل نکرده و ممکن است خطرات و ریسک‌هایی برای آن وجود داشته باشد. بزرگترین قدرت و توانایی شما انعطاف پذیری تان است، در حالیکه به رویدادهای اخیر واکنش نشان می‌دهید، شما حتی راه‌های بهتری را برای رسیدن به اهدافتان پیدا خواهید کرد.

با کانال تلگرام «هنر آرت» همراه شوید

این مطلب رو با دوستانتان به اشتراک بگذارید:

admin بدون نظر ادامه مطلب

رئیس سازمان حفاظت محیط زیست چندی پیش در صحن شورای شهر تهران گفته بود برای حل مشکل آلودگی هوا باید مقابل گادفادرهایی (پدرخوانده‌) قرار گرفتکه زورشان هم کم نیست. مسعود تجریشی، معاون او در توضیح این حرف‌های کلانتری گفته صنایع خودروساز و تولیدکنندگان سوخت پدرخوانده‌های آلودگی هوا در ایرانند.

به گفته او اگر خودروسازان نخواهند کیفیت تولیدات خود را بهبود بخشند، کسی نمی‌تواند حریف آنها شود و این وضعیت نشان می‌دهد که  قدرت بسیار زیادی دارند و توان لابی‌گری آن‌ها در کشور کم‌نظیر است.

تجریشی همچنین اضافه کرده در حوزه تولید سوخت نیز یکی از دغدغه‌ّها مربوط به کاهش آلودگی هواست. سازمان حفاظت محیط زیست در این زمینه به طور شفاف عمل و با وزیر نفت نامه‌نگاری خود را آغاز کرده و طبق این پیگیری‌ها آقای زنگنه قول داده‌ است هر پالایشگاهی که از تولید سوخت استاندارد تخطی کند، تعطیل شود.

سهم منابع متحرک در تولید آلاینده‌های گازی ۸۵ درصد و در تولید ذرات معلق ۷۰ درصد ارزیابی شده است با این همه همچنان استفاده از خودروی شخصی به دلیل ضعف حمل و نقل عمومی، محبوب‌ترین شیوه جابجایی در شهرهای بزرگ است. دولت قرار بود بنزین را در کلانشهرها با استاندارد یورو ۴ عرضه کند اما همچنان میزان برخی آلاینده‌ها در این بنزین‌ها از استاندارد یورو۴ بیشتر است. حتی کمپین‌های مردمی در اعتراض به خودروهای بی‌کیفیت هم نتوانست به نتیجه‌ای برسد و حتی اعتراض به کیفیت خودرو در نهایت به موضوعی امنیتی تبدیل و با معترضان برخورد قضایی شد.

admin بدون نظر ادامه مطلب

«انجمن علیه هویج به دستان» در انگلستان از جمله گروه‌هایی است که با هدف جلوگیری از کار رایگان و سوءاستفاده از کارگران فرهنگی تشکیل شده و در طی فعالیت خود موفق به برگزاری کارگاه‌ها، نمایشگاه‌‌ها، تولید راهنما‌های کاربردی برای آگاهی از وضعیت و ارائه روش‌های حمایتی گروهی شده است. با گسترش فعالیت‌‌های انجمن و آشنایی با گروه‎های دیگر، «بریگاد بی‌ثبات‌کاران» تشکیل شد تا کنشگری و ارتباطات خود را به حوزه‌های گسترده‌تر کار بی‌ثبات بسط دهند.

تلاش‌های هرروزه برای کاهش قیمت نیروی کار معمولا در حوزه‌های جدید یا منعطف‌تر کار اجرا شده و سپس با جا افتادن و توجیه عرفی، به بخش‌های دیگر سرایت می‌کند. در سال‌های اخیر، پولی شدن تحصیلات دانشگاهی و سیاست‌های آموزشی بازار محور به ایجاد توده‌ای از فارغ‌التحصیلان بیکار منجر شده که علاوه بر بدهکاری و وضعیت بی‌ثبات، خود تهدیدی دائمی برای افراد دارای کارهای ثابت محسوب می‌شوند. ایجاد ارتش ذخیره نیروی کار همیشه تمهیدی برای کاهش دستمزد بوده و ابتدا بر گروه‌ها و طبقات بی‌ثبات‌تر جامعه تاثیر می‌گذارد. بخش‌های رو به گسترش فرهنگی و هنری شاغلین و فعالانی از همه طبقات را در بر می‌گیرند. این نابرابری طبقاتی باعث می‌شود فارغ‌التحصیلان و یا تازه‌واردان به این حوزه‌ها با امکانات سراسر متفاوتی برای رشد مواجه شوند. برای مثال، عادی‌سازی کار رایگان در جهت ایجاد روابط و کسب تجربیات بیشتر -در قالب‌هایی همچون کارآموزی یا کار داوطلبانه، افراد زیادی که توان صرف وقت بدون دستمزد ندارند را از چرخه‌ پیشرفت و کار حذف خواهد کرد. همچنین باعث توجیه فرایندی خواهد شد که به سوءاستفاده بیشتر کارفرمایان می‌انجامد. علاوه بر این، قدرت بخش فرهنگی و هنری در اثرگذاری بر نسل‌های جوان‌تر، ارائه الگوها و محیط‌های کاری نوین سویه‌ای دوگانه دارد. رابطه بدنه فرهنگی و هنری با تبلیغات، خودارزش‌افزایی طبقاتی فرهنگ مصرف، اعیانی‌سازی سبک‌های جدید زندگی و مجموعه روابط کاری که به طور کلی صنایع خلاقه نامیده می‌شوند، انکارناپذیر است. این رابطه به هر جهتی میل کند، تاثیری فراتر از اجتماع عامل خواهد داشت. اگرچه انجام کار رایگان و شرایط بی‌ثبات همیشه در این بخش وجود داشته است، بسط این شکل از بهره‌کشی به تمامی حوزه‌های کاری به واسطه عرفی شدن اشکال کار رایگان و اجرای طرح‌های قدرتمند دولتی در جهت تضعیف نیروی کار، هم‌اکنون توجهی دوچندان از طرف افراد شاغل و فعالان بخش فرهنگ و هنر می‌طلبد. گشایش راه برای طرح‌هایی همچون «طرح کارورزی» از تیرماه امسال از طرف دولت، مسیری است که پیشتر و به شکلی مشابه در ایالات متحده، انگلستان، هند و… تجربه شده و هزینه‌های سهمگینی را به گروه‌های ضعیف‌تر جامعه مثل مهاجران، زنان و حاشیه‌نشین‌‎ها تحمیل کرده است. از دل این شرایط گروه‌های هنری و فعالان اجتماعی متعددی متحد شدند تا با حداقل ابزار شرایطی برای بقا و ایستادگی در برابر این وضعیت فراهم کنند. «انجمن علیه هویج به دستان» در انگلستان از جمله گروه‌هایی است که با هدف جلوگیری از کار رایگان و سوءاستفاده از کارگران فرهنگی تشکیل شده و در طی فعالیت خود موفق به برگزاری کارگاه‌ها، نمایشگاه‌‌ها، تولید راهنما‌های کاربردی برای آگاهی از وضعیت و ارائه روش‌های حمایتی گروهی شده است. با گسترش فعالیت‌‌های انجمن و آشنایی با گروه‎های دیگر، «بریگاد بی‌ثبات‌کاران» تشکیل شد تا کنشگری و ارتباطات خود را به حوزه‌های گسترده‌تر کار بی‌ثبات بسط دهند.

در بخش فرهنگی باید به جوابِ پرسشِ «کار شما چیست؟» توجه کرد. اغلب پاسخ می‌دهند: «منظورتان کار واقعی است، یا کاری که برای پول انجام می‌دهم؟» این پاسخ حسی عمیق از اسکیزوفرنیا را برملا می‌کند، که کارگران فرهنگی چگونه کار و زمانشان را درک و ارزش‌گذاری می‌کنند. همچنین ادعایی عجیب را آشکار می‌کند که گویی کارِ مزدی شکل غیرواقعی کار است.

انجمنِ علیه هویج به دستان(۱) (CWC)  یا «عهد»، مستقر در انگلستان، حول مسئله‌ کارآموزیِ بدون دستمزد سازمان‌دهی می-شود- تمثیلِ هویجِ آویزان جلوی کارگران فرهنگیِ نوظهور به این وعده اشاره دارد که کار مجانی در نهایت به موقعیت شغلیِ با حقوق منتهی خواهد شد. «عهد» تلاش می‌کند تا بعضی الگوهای رایج در مورد کارآموزی بدون دستمزد را از میان بردارد – به ویژه این باور که کار آموزی پیش‌نیاز ضروریِ دست‌یابی به شغل است. با توجه به نرخ بیکاری فزاینده‌ جوانان(۲)، توجیه سیستمی که از شما می‌خواهد با پذیرفتن سال‌ها کار رایگان، خود را بیش از پیش مقروض سازید مشکل است. عهد، پذیرشِ این امر را در مقام وضع موجود به پرسش می‌کشد، بهای کار را ترویج و از کارآموزانی که در این وضعیتند حمایت می‌کند. مشکلاتی که عهد به آنها اشاره دارد، برای همه‎ افرادی که کارآموزی بدون دستمزد را تجربه کرده‌اند آشنا به نظر می‌رسد. در مواجهه با این موقعیت‌ها، مهم است که کارآموز حقوقش را بشناسد. عهد، دره لغزنده‌ای که کارآموزی (بدون حقوق) و کار (با حقوق) را از هم جدا می‌کند، به چالش می‌کشد. حتی اگر تفاوت این دو نامحسوس به نظر آید، کارآموزان باید بدانند اگر حضور آنها در عملکرد موسسات میزبانشان ضروری است، این موسسات باید حداقل دستمزد را به آنها پرداخت کنند. برای کارفرمایان هم همان‌قدر مهم است درک کنند که یک جای کار نظام متکی به کار مجانی می‌لنگد و باید با کارمندان خود بر سر کار بدون سوءاستفاده از نیرویِ کار کارآموزان، مذاکره کنند.

این مصاحبه با مبادله‌ ایمیل‌های متعدد انجام شد. به دلیل اهداف مربوط به اعتراض، کارشکنی در کارخانه و افشاگری، اعضای عهد ناشناس باقی خواهند ماند. «عهد» از کارآموزان سابق یا فعلی، کارگران فرهنگی و مربیان سازمان یافته در لندن تشکیل شده که عمدتاً از بخش‌های خلاقه و فرهنگیند و در جلسه‌ّهایی منظم در رابطه با شرایط نیروی کارِ رایگان در جوامع معاصر هم‌فکری می‌کنند. آنها به روش کنش مشارکتی(۳) درحوزه‌ کارِ داوطلبانه، کارآموزی، کاریابی و کار مجانیِ اجباری پژوهش می‌کنند تا تأثیر این موارد بر شرایط مادیِ زندگی، امید به زندگی، ذهنیت و پیامدهای آن در آموزش، تعلیم مادام‌العمر، استثمار و منافع طبقاتی را درک کنند. برای عضویت در این گروه با [email protected] تماس بگیرید.

امبر لندگراف مدیر مرکز فرهنگی XPACE است که از دانشجویان و هنرمندان نوپا حمایت می‌کند. او فوق‌لیسانس هنرهای زیبا در زمینه «نقد و روش‌های نمایشگاه‌گردانی» ‌را از دانشکده‌ طراحی و هنر دانشگاه اُنتاریو دریافت کرده و در مجله فیوز(۴)، گالری آزاد تورنتو و گالری هنر اُنتاریو کارآموز بوده است.

انگیزه شما از تأسیس انجمنِ علیه هویج به دستان چه بوده؟ در حال حاضر چند نفر عضو انجمنند؟ چه تجربیاتی برای عضویت در انجمن لازم است؟

انجمن علیه هویج به دستان: خواستِ ما از تأسیس انجمن، ایجادِ برنامه‌‎ای برای به چالش کشیدنِ استثمار نیروی کار مجانی در بخش فرهنگی و فراتر از آن بود. نقطه عزیمت ما ( نقطه ورود، تحول و پایان ما به عنوان یک گروه) تولید یک ضد راهنما در کارآموزیِ هنر بود. در طول سه سال فرآیند تولید و به همراه تجربیات مختلف و پروسه‌های پژوهش چریکی(۵)، برگزاری رویدادها و شرکت در جنبش‌های اجتماعی، اعضای گروه کم و زیاد شده‌اند. همیشه هشت تا دوازده نفر در هسته گروه بوده‌اند. همه‌ ما سابقه‌ کار فرهنگی داریم و به خلق روش‌های دیگرِ سازماندهی و تفکر درحوزه‌ کار علاقه‌مندیم ــ این الزامی رسمی نیست، نقطه‌ مشترکی است که با هم سهیم شده و آن را توسعه می‌دهیم.

چه اموری مانع سازماندهیِ کارآموزان در حوزه‌ نیروی کار مجانی هستند؟ با سازماندهی چه چیزی به دست می‌آید؟

ما غالباً با این پرسش مواجه‌ایم. رایج‌ترین پاسخ‌هایی که می‌شنویم این‌ها هستند: «این مسئله‌ فقط به طبقه‌ متوسط مربوط است» یا «این بخشی از مسیری است که همه باید طی کنند» یا «کارآموزی و مقروض شدن نشانه‌ متعهد بودن است.» باید تصریح کنیم که ظهورِ صنایع به‌اصطلاح خلاقه به معنی حضورِ بیشتر افراد از طبقه‌های مختلف در بخش فرهنگی نسبت به قبل است (دست‌کم فعلاً) و فرضیات مربوط به طبقهْ دیگر محلی از اعراب ندارند. باید اشاره کنیم که درآمدِ کارگران فرهنگی کمتر ازمتوسط دستمزد در انگلستان است – در نتیجه از نظر اقتصادی، این مسئله قطعاً مسئله‌ طبقه‌ متوسط نیست. ما سعی می‌کنیم غیرطبیعی بودنِ موقعیتی که در آن هستیم را نشان دهیم – کارآموزی به شیوه حاضر پدیده‌ای نسبتاً جدید است و همیشه این گونه نبوده است؛ به‌‌رغم اینکه گفتارِ پیرامون کارآموزی بر این دلالت دارد که گویی راهی است که همه باید طی کنند. از همه مهمتر کارکردن روی مخمصه‌هایی است که مردم حقیقتا در آن قرار دارند – شناخت و تصدیق علایق، رمانس و ایده‌آل‌هایی که ما را برای ادامه در این بخش تغذیه می‌کنند. ما معتقدیم باید از جایی که هستیم شروع کنیم تا سیاست‌هایمان را به جای دیگری موکول نکنیم. معمولاً دراین بخش می‌شنویم که سیاست واقعی در جای دیگر و بر مردم دیگر اتفاق می‌افتد. اما برای ما ( به عنوان هنرمند، کارگر فرهنگی، معلم و…) مهم است از جایی که هستیم آغاز کنیم و ابتدا با مسائل سیستماتیکِ وسیع‌تر و سپس با گروه‌ها و مبارزات دیگر پیوند عرضی برقرار کنیم. ما ساختا‌رهای حمایتی و فضاهای مشترکی می‌سازیم تا از نو به این بیاندیشیم که چگونه علایق‌مان که در حال حاضر به سمتِ شیوه‌های زندگیِ فردی، رقابتی وسلسله‌مراتبی می‌رود را در جهت شکل‌های دیگرِ فرهنگ مشترک و آموزش بر پایه‌ کار پیش ببریم.

آیا از زمان تأسیس انجمن علیه هویج به دستان، رابطه شما با ارزش کارِ خودتان تغییر کرده است؟

در بخش فرهنگی باید به جوابِ پرسشِ «کار شما چیست؟» توجه کرد. اغلب پاسخ می‌دهند: «منظورتان کار واقعی است، یا کاری که برای پول انجام می‌دهم؟» این پاسخ حسی عمیق از اسکیزوفرنیا را برملا می‌کند، که کارگران فرهنگی چگونه کار و زمانشان را درک و ارزش‌گذاری می‌کنند. همچنین ادعایی عجیب را آشکار می‌کند که گویی کارمزدی شکل غیرواقعی کار است. ما برای پاسخ به این پرسش تفاوت میان کار فردی خود و کار با انجمن را در نظر می‌گیریم. کار در انجمن، حسی عالی از حمایت در فضای کاری به ما می‌بخشد، مثلاً هم‌اکنون برای دانشجویان که به اسمِ بالا بردنِ قابلیت استخدامِ فارغ‌التحصیلان مجبور به کارِ عملی حرفه‌ای و کارآموزی هستند، به ابزار، استدلال‌، آمارها و کارگاه‌ها مجهزیم.

استثمار و کارِ مجانی در بخش فرهنگی حقیقتاً امری رایج است. به عنوان هنرمندان و کارگران فرهنگی، کار با انجمن به ما روش‌های جدید ساخت ابزار، فرآیند‌ها، دیدگاه و برخورد را یاد می‌دهد، که علاوه بر اشاره به مشکلات، نوع دیگری از کار کردن را نشان می‌دهند که فرایِ شیوه‌های رقابتی، فردی و جنون‌آمیزی است که به آن‌ها عادت کرده‌ایم و انتظار می‌رود که بپذیریم.

فارغ‌التحصیلی را تصور کنید که در یک گالری تجاری در لندن کارآموزِ بدون دستمزد است. او برای ناهارِ رئیسش غذای گران سفارش می‌دهد و برای مدیر که سه بلوک پایین خیابان می‌رود، تاکسی می‌گیرد. در همین حال از خود می‌پرسد چرا درحالی‌که برای این مخارج پول هست برای پرداخت دستمزدی منصفانه به او بودجه‌ای نیست و چرا او نباید از این موضوع خشمگین شود. انجمن از کسانی که در چنین شرایطِ استثماری کار می‌کنند، با ایجاد فضایی که در آن این جدال‌ها، تجربیات و احساسات منفی در محیط کار به هم پیوند خورده و به شیوه‌ای معنی‌دار تحلیل شوند، حمایت می‌کند. این تحلیل‌ها به مثابه تمرینی برای سازماندهی اموری است، که شرایطی کمتر استثماری به کارآموزان عرضه می‌کنند. این موضوع در پرسش از سیاست‌ها و رفتارهایی مشخص به ما اطمینان می‌دهد و نشان می‌دهد که استثمار و کارِ مجانی در بخش فرهنگی حقیقتاً امری رایج است. به عنوان هنرمندان و کارگران فرهنگی، کار با انجمن به ما روش‌های جدید ساخت ابزار، فرآیند‌ها، دیدگاه و برخورد را یاد می‌دهد، که علاوه بر اشاره به مشکلات، نوع دیگری از کار کردن را نشان می‌دهند که فرایِ شیوه‌های رقابتی، فردی و جنون‌آمیزی است که به آن‌ها عادت کرده‌ایم و انتظار می‌رود که بپذیریم.

چه تفاوتی میان داوطلب، کارآموز و کارگر وجود دارد؟

در قانونِ انگلستان مرز این حوزه‌ها نسبتاً نامشخص است. اخیراً BECTU (نماینده کارگران رسانه، تئاتر و فیلم) در پرونده‌ای موفق شد حداقل دستمزد برای چند ماه کارِ یک کارآموز در صنعت فیلم را پس بگیرد. زیرا کارآموز اثبات کرد که آنچه انجام داده درواقع کار محسوب می‌شده است. در قوانین ملیِ حداقل دستمزدِ انگلستان، تفاوت اصلی میان کار کردن، داوطلب شدن یا کارآموزی در «تعهد یا الزام» است. مثلاً کار زمانی است که موظفید سر ساعت مشخصی آن را شروع و ترک کنید یا ملزمید که از قبل غیبت خود را اعلام کنید. همچنین قانون مشخص کرده است که کارآموزان، داوطلبان و آنهایی که قبل از استخدام باید مدتی کارآموزی کنند، کاری که در نبودشان به وسیله کارمند حقوق بگیر انجام می‌شود را نباید به عهده بگیرند. خیریه‌ها در قوانین ملیِ حداقل دستمزد استثنا هستند و برای پرداخت دستمزد، آموزش و بازپرداختِ زمان کاری داوطلبان تعهدی ندارند. احتمالاً این استثنا برای داوطلبان آکسفام (گروه بین‌المللی امدادرسانی برای مبارزه با گرسنگی و فقر)، عفو بین‌الملل و گروه‌هایی از این دست در نظر گرفته شده بود. اما از آنجا که بیشتر گالری‌های هنری عمومی، موزه‌ها و موسسات خصوصی در انگلستان به عنوان خیریه ثبت شده‌اند، از این قانون استفاده می‌کنند تا با پرونده دیگری از BECTU مواجه نشوند. از این‌رو مثلاً کارآموزی درموزه‌ تِیت به صورت «کارآموزی داوطلبانه» آگهی می‌شود. ما در ضد راهنمایمان می‌گوییم قانون خر است؛ چون از کارگران جوان یا کارگران در موزه‌ها و گالری‌های عمومی حمایت نمی‌کند(۶). در نتیجه، یادگیری که مسئله کلیدی در تجربه کارآموزی است، تحقق نمی‌یابد. همچنین با سرپیچی‌های مداومِ بسیاری از سازمان‌ها برخورد نمی‌شود. زیرا آن‌ها می‌دانند به دلیل کمبود موقعیت‌های شغلی در بخش‌های خلاقه و فرهنگی می‌توانند قانون را دور بزنند.

چه چیزی کار تلقی می‌شود؟ چه چیزی کار را ارزشمند می‌کند؟

در دنیای حاضر که بر پایه مردسالاری، سرمایه‌داری واستعمار شکل گرفته، کارعمدتاً با کارِ مزدی تعریف می‌شود، و اشکال کارِ زنانه‌ شده‌‌ای همچون مراقبت یا تولید مثل را دربر نمی‌گیرد. در عصر صنعت، تقسیم کار به کارِ تولیدی و بازتولید نیروی کار در دو بخش کارخانه و خانه نسبتاً مشخص بود. امروزه با خیزش شیوه‌ای از تولید که برخی آن را پست فوردیسم می‎نامند (خوداشتغالی و ساعات کاری متغیر، قراردادهای کوتاه‌مدت و اقتصاد اطلاعات)، دیگر مشخص نیست که چه چیز کار محسوب می‌شود. علاوه بر کار بازتولیدی، انواع مختلف کارهایِ بی‌ثبات، منعطف و غیررسمی پدید آمده است. از این‌رو زمان کارِ بیشتری از دستمزد بی‌نصیب مانده و مرزهایِ میان کار و زندگی کمرنگ شده است (مثل کارآفرین یا هنرمند که زندگی و کارشان کاملاً به هم گره خورده است).

اگر کارِ با دستمزدی دارید که شما را به استخدام و بهره‌کشی از ارتش کارآموزان مجبور می‌کند، اگر شامل جمع‌آوری بی‌پایان اعانه یا جذب حامیان ثروتمند برای موسسه باشد، دقیقا همان هویجی نیست که به شما وعده داده‌اند.

سلسله‌مراتب مهارت، منابع و قابلیت دیده شدن، عواملیند که کار را از نظر اقتصادی ارزشمند می‌کنند. این عوامل توسط سیاست‌های بازارمحور تعریف می‌شوند. در انگلستان نظام امتیاز محور در پذیرش مهاجران که جابه‌جایی بدن‌های کارگران را تعیین می‌کند، نحوه‌ ارزش‌گذاری کار را به خوبی نشان می‌دهد. نظام امتیاز محور در انگلستان، بر اساس نیاز اقتصادی «مهاجران باارزش» را از کارگران جدا می‌کند. عموماً کاری که نیازمندِ تعلیم و آموزش است ارزشمند محسوب شده و نیروی کارِ ماهر نامیده می‌شود و نیروی کارِ خلاقه در حاشیه‌ آن قرار می‌گیرد. آنچه کار را ارزشمند می‌کند، اکنون برای ما سوالی سراسر متفاوت است. پاسخ ما به نحوه ارتباط با افرادی که با ایشان کار می‌کنیم، ظرفیتِ استقلال فردی و مراقبت از یکدیگر درکار، آزادی در تفکر و ابداع و البته شرایط مادیِ کارمان مربوط است.

واکنش شما به کسانی که کارآموزی بدون دستمزد را گذری اجباری برای کار در حوزه هنر تلقی می‌کنند، چیست؟

کارآموزی بدون دستمزد در دهه گذشته فراگیر شده. در حالی که بحث‌های بسیاری در مورد رونق صنایع خلاقه وجود دارد، افزایش تعداد فارغ‌التحصیلان این حوزه همزمان با کاهش نظام‎‌مند در هزینه‌های عمومی در هنر، به شغل کمتر و در مجموع حقوق‌های کمتر انجامیده است. به طور کلی، ایده خطیِ پیشرفت از تحصیل به کارآموزی و سپس به کار دستمزدی هر چه بیشتر به افسانه تبدیل شده است. به گونه‌ای که افراد بسیاری را شاهدیم که پی‌درپی کارآموزی‌هایی گذرانده‌اند که به کار مطمئن و با دستمزد منتج نشده است. در عوض، ما شاهد چیزی هستیم، که بیشتر شبیهِ دری چرخان و وصله‌ای چهل‌تکه از کار بی‌ثبات، کار رایگان مضاعف واشتغال ناقص است. ما از کسانی که کارآموزی را نقطه‌ای برای شروع می‌بینند، می‌پرسیم که آیا واقعا این بهترین راه برای کسب تجربه لازم است؟ آیا کار رایگان‌شان می‌تواند خرج تولید نوعی فرهنگ دیگر شود؟ و آیا ممکن است پذیرش این وضعیت آنها را آماده قبول شرایط و ضوابطی کند که در بلند مدت برای‌شان توهین آمیز باشد؟ ما استدلال می‌کنیم که اگر فرد باید کارآموزی کند؛ نوع دیگری از کارآموزی ممکن است.

اما مگر همیشه وضعیت اینگونه نبوده که کارآموزیْ لازمه داشتن شغل با حقوق در آینده است؟ چه چیزی تغییر کرده؟

خیر، حرفه‌هایی که به لحاظ تاریخی دوره‌‌های کارآموزی داشته‌اند، مانند پزشکی و حقوق، دستمزد کارآموزان را پرداخت می‌کرده‌اند. و کارآموزی در این بخش‌ها واقعا دوره‌هایی برای یادگیری بوده است نه خرکاری. هم‌اکنون به نظر می‌رسد کارآموزی در همه‌ بخش‌ها وجود داشته باشد، اما این یک پدیده متاخر است. تغییرات سیستمیک‌تر که این وضعیت را ساخته‌اند توسط بسیاری مورد بحث قرار گرفته‌اند، از جمله در کتاب اخیر راس پرلین(۷) «ملت کارآموز: چگونه در اقتصاد جدیدِ خیره‌سر مزدی نگیریم و کم بیاموزیم» و کتاب شیو مالک(۸) «نسل جفا دیده: چگونه بریتانیا جوانان خود را ورشکست کرده» به طورکلی، شیوع کار مجانی مطمئنا به جهش در تولید پست فوردیستی که بالاتر گفته ‎شد، و گسترش بی‌امان و سنگربندی نولیبرالیسم گره خورده و کار به جایی رسیده که دستمزد واقعی طبقه متوسط و کم‌درآمدها در طول ۳۰سال هنوز هم ثابت مانده یا کم شده، در حالی که درآمد طبقه بالا سقف را سوراخ کرده است. هم‌زمانی تضعیف کار سازمان یافته از دوران تاچر/ریگان به این سو با چنین تغییرات قابل توجهی در توزیع ثروت تصادفی نبوده است. در به اصطلاح جوامع کنترلیِ دموکراسی‌های غربی، استثمار معاصر اغلب این نوع تدبیر را به کار می‌گیرد؛ مسئولیت بیش از حد تفرد یافته و تسخیر کامل میل.

به تجربه شخصی، من پیش از آنکه تاثیر مثبتی بر اشتغال خود ببینم، چندین دوره کارآموزی بدون دستمزد را همراه با پروژه‌های خود انگیخته متعددی به پایان بردم. این تجربه باعث شد تا در مورد ارزش دوره‌های کارآموزیم تردید کنم. خسته بودم از اینکه من هم در این شرایط همان هزینه‌هایی را می‌پردازم که هر کس در دنیای هنر مجبور به پرداخت آن است. به ویژه هنگامی که خود را با بدهی وام‌های دانشجویی و هزینه‌های بالای زندگی مواجه می‌دیدم. آیا تله استخدام با دستمزد در آینده باعث می‌شود که افراد کار بیشتری انجام دهند وکارآموزی را برای دوره‌های طولانی‌تر موجه بدانند؟

متاسفانه، داستان شما داستانی است که بارها همانندش را شنیده‌ایم. شگفت‌آور است که آنچه شما تجربه کرده‌اید، به عنوان پرداخت هزینه‌هایتان جا زده شده. ما به عنوان برخی از اعضای عهد مجبور نبودیم در ۳۰ سالگی‌مان کاری که شما و بسیاری دیگر می‌کنید را انجام دهیم. این مسئله به نسل مربوط است. و این با بدهی، مسکن ورای استطاعت، و افزایش هزینه‌های مواد غذایی، حمل و نقل و غیره همراه است. به نظر پیام روشن این است، که کار در حوزه فرهنگ مختص افراد کاملا بی‌نیاز است. چیزی که شما تله می‌نامید و آنچه ما هویج می‌نامیم یکی است. ما باید بدانیم که واقعاً می‌خواهیم چه کاری بیاموزیم و انجام دهیم. اگر کار با دستمزدی دارید که شما را به استخدام و بهره‌کشی از ارتش کارآموزان مجبور می‌کند، اگر شامل جمع‌آوری بی‌پایان اعانه یا جذب حامیان ثروتمند برای موسسه باشد، دقیقا همان هویجی نیست که به شما وعده داده‌اند. بنابراین حتی اگر این مسیر را دنبال کنید، اغلب ناامید می‌شوید. از طریق تحلیل و بررسی، حمایت و اشاره جمعی به این مسائل، ما هم‌زمان می‌توانیم بینشی رسم کنیم، از اینکه هویج خودمان -آینده خودمان و تصورات جمعی درباره آنچه که بخش فرهنگی و در ادامه، جامعه‌مان چه شکلی می‌تواند باشد. اینگونه حداقل چیزی داریم که برایش مبارزه کنیم.

فشار نه فقط از سوی کارفرمایان بلکه از سمت خود دانشجویان نیز هست. شاید این نشانه موفقیت تغییرات ایدئولوژیکی باشد که مدعی است آموزش صرفاً برای سود افراد و دستمزد آینده‌شان است. همین ایدئولوژی است که آمورش را جزو نیازهای صنعت قرار می‌دهد و نسلی از فارغ‌التحصیلان می‌آفریند که در مکانیزم‌های کنترل اجتماعی حاصل از قرض‌های سنگین‌شان محبوس شده‌اند.

 من همچنین متوجه شدم که خیلی از برنامه‌های فوق‌لیسانس و دکترا وجود داشته است، که به دوره‌ کارآموزی بدون دستمزد به‌عنوان بخشی از روند آموزشی هنر آرت می‌دهند. بعضی از مدارس حتی این خواسته را با افتخار به عنوان جاذبه‌ای برای شرکت در برنامه‌هایشان طرح می‌کنند. آیا این موضوع، نیاز به انجام کارآموزی را برای پیدا کردن شغل با دستمزد در آینده مشروع می‌سازد؟

این تجربه ما در انگلستان حتی در مقطع لیسانس نیز هست. کسانی از ما که در دانشگاه‌ها مشغول به کار هستند، پیوسته در برابر این فشار مقاومت می‌کنند. گرچه باید گفت که فشار نه فقط از سوی کارفرمایان بلکه از سمت خود دانشجویان نیز هست. شاید این نشانه موفقیت تغییرات ایدئولوژیکی باشد که مدعی است آموزش صرفاً برای سود افراد و دستمزد آینده‌شان است. همین ایدئولوژی است که آمورش را جزو نیازهای صنعت قرار می‌دهد و نسلی از فارغ‌التحصیلان می‌آفریند که در مکانیزم‌های کنترل اجتماعی حاصل از قرض‌های سنگین‌شان محبوس شده‌اند. به هر حال در پاسخ به سوالتان باید گفت بله، به نظر می‌رسد به کارگیری گسترده کار رایگان در مقاطع دانشگاهی به نظام کارورزی مشروعیت می‌بخشد. برخی از دانشگاه‌های آمریکا هستند که از دانشجویان می‌خواهند بابت چنین کاریابی‌هایی پول بدهند. سوالی که اغلب می‌پرسیم این است که «از کار رایگان چه می‌آموزیم؟» شاید قرار دادن یادگیری فکری و آکادمیک در برابر یادگیری عملی یا درحین‌کار اشتباه باشد. هر دو مقوله با تاریخچه، فرضیات و ارزش‌های پیچیده‌ای گره خورده‌اند و قرار نیست یادگیری درحین‌کار صرفا به معنی یادگیری استثمار خود یا شناخت جایگاه خود در سلسله مراتب موجود سیستم باشد. برای مثال «تعلیم کار»، فرایندی بود که سلستین فراینه(۹) و یک شبکه اروپایی از آموزگاران رادیکال در فرانسه (از دهه ۳۰ تا ۷۰) ایجاد و با ایده یادگیری در حین آموزش به عنوان توسعه فرصت شغلی مقابله کردند. آنها در مقابل باور داشتند که مدرسه محلی است که باید در آن اشکال زندگی و کار را بر اساس نیاز و خواست‌های مردم ابداع کرد. ایده «یادگیری مشارکتی» فراینه، دانش‌آموزان و معلمان را در درست کردن جمعی روزنامه، غذا و فضا‌ها به هنر آرت آورد. بدین معنا کارورزی یا یادگیری مشارکتی شکل اجتماعاتی را به خود می‌گرفت که در آن دانش‌آموزان، معلمان و دیگر اعضای جامعه در تصمیم‌گیری درباره زندگی اجتماعی دخالت می‌کنند.

آیا فکر می‌کنید کارورزی بدون دستمزد، به نیروی کاری که استطاعت انجام چندین ماه کار رایگان دارد امتیاز ویژه‌ای می‌بخشد؟

بدون شک همین طور است و این بخش جدایی‌ناپذیری از سنگر معاصر سکون اجتماعی، نابرابری و شکاف طبقاتی است.

آیا گمان می‌کنید ازدیاد کارآموزان بدون دستمزد، وضعیت ثبات و تعداد شغل‌های مزدی در عرصه هنر را تحت تاثیر قرار می‌دهد؟

بله. ما واقعا سعی می‌کنیم در کارمان به این موضوع اهمیت دهیم. این وضعیت نه تنها کارآموزان را تحت تاثیر قرار می‌دهد، بلکه در کل محیط کار نفوذ می‌کند. مشاغل و موقعیت‌ها به طور مداوم در حال تبدیل شدن به [اصطلاحاً] کارآموزی‌اند. افراد دارای شغل با دستمزد در موسساتی که دستخوش کاهش بودجه شده‌اند، اغلب خود را با افزایش حجم کار مواجه می‌بینند. به جای پرداختن به مساله اصلی، اغلب به ایشان گفته می‌شود «کارآموز بگیر» تا جای خالی را پر کند. چون قرار است کارآموزان به کارمندان عادی اضافه شوند و آموزش و مشاوره‌ای بگیرند که زمانی برای آن وجود ندارد، این آشکارا حرکتی بی‌شرمانه و شاید غیرقانونی برای برون‌سپاری مخارج کسری و کار به افراد کارآموز است. راه حل آن قراردادن یک گروه علیه گروه دیگر نیست، بلکه باید دید کارآموز و کارگر چقدر بیش از آنچه فکر می‌کنند وجه اشتراک دارند و چگونه می‌توان بصورت جمعی جلوی این وضعیت ایستاد.

بسیاری از موسسات کوچک با اختلاف میان تقاضا برای برنامه‌ریزی و بودجه لازم برای اجرای برنامه‌های خود مواجه شده‌اند، که برنامه‌ریزی‌هایشان را به سمت اتکا به کار بدون مزد سوق می‌دهد. شاید این نهادها به دلیل شرایط بی‌ثبات خود، انتخاب‌های بسیار اندکی جز حمایت و ادامه‌ این شکل از بی‌ثباتی داشته باشند. برای این نهادها چه گزینه‌های دیگری جز تکیه بر کار بدون مزد وجود دارد؟

در انجمن بزرگتری به نام بریگاد بی‌ثبات‌کاران(۱۰) در همین حوزه، وضعیتی را که توضیح دادی، بی‌ثباتی مؤسساتی نام نهادیم و تعدادی موسسه با این شرایط را در لندن بررسی کردیم. ما معتقدیم عبارت «هیچ راه دیگری نیست» باید به پرسش کشیده شود. مدیران موزه و گالری به جای رقابت در سطح برنامه‌ریزی‌های جنون‌آمیز و تولیدات نمایشی می‌توانند به شکلی منسجم و پایدار و همراه هم روی این موضوعات کار کنند. آنچه در شش ماه گذشته در انگلستان جالب توجه بوده، ضعف رهبران در دانشگاه‌ها و در حوزه هنر در مقایسه با مثلاً رهبرانِ بخش سلامت در مقابله با کاهش عظیم تسهیلات دولتی است. «تسهیلات را از ما بگیرید اما ما را نکشید.» شعار یکی از کمپین‌های رسمی هنری است که به زحمت موضع مبارزه جویانه دارد. سوسوهایی از همکاریِ سازمان‌های مستقل هنری در لندن، همچون سازمان تجربه مشترک(۱۱) دراین زمینه پیدا شده که سعی دارند سیاست‌گذاری عمومی بر دستمزدها و هزینه‌ها را تغییر دهند.

ایده «یادگیری مشارکتی» فراینه، دانش‌آموزان و معلمان را در درست کردن جمعی روزنامه، غذا و فضا‌ها به هنر آرت آورد. بدین معنا کارورزی یا یادگیری مشارکتی شکل اجتماعاتی را به خود می‌گرفت که در آن دانش‌آموزان، معلمان و دیگر اعضای جامعه در تصمیم‌گیری درباره زندگی اجتماعی دخالت می‌کنند.

شما پروژه‌ها و مداخلاتی برای ترغیب کارآموزان به پرسش از آنچه کار را پایه‌گذاری کرده انجام داده‌اید. این پروژه‌ها چه بوده و چه واکنش‌هایی داشته است؟

یکی از ابزارهای ما استفاده از نقشه‌هایی است که می‌توان موازنه‌‌ا‌ی میان کار با حقوق و بدون حقوق بر آن ترسیم کرد. در این صورت می‌توان آنچه حقیقتاً کار نامیده می‌شود و آنچه کار نیست (که در مورد کارگرانِ فرهنگی بسیار کم است) را به پرسش کشید. این نقشه‌ها مثل پرسش‌نامه‌های کارگران مارکس، ابزارهایی برای تأمل، سیاسی شدن و همچنین برای تحقیق و جمع‌آوری اطلاعات هستند. پرکردن این نقشه‌ها در طول یک گفتگو بسیار لذت بخش است، در طول بحث‌های جالبی که داشته‌ایم، در مواردی مشخص با بن‌بست‌ها و سؤال‌هایی در موازنه میان کار/ زندگی مواجه شده‌ایم. گسترش راه‌هایی برای روایت و همچنین ملموس کردن این بن‌بست‌ها امری کلیدی است. این ابزاری ترغیب کننده در چارچوب گفتگو و فرآیند تصویرسازی است. ما از درون این گپ‌وگفت‌ها به مفاهیم جدیدی برای تفکر درباره کار رسیده‌ایم و از این روش بسیار آموخته‌ایم. بسیاری از پروژه‌ها و کنش‌های ما به خواسته‌هامان مربوط هستند. عکس-رمانس(۱۲) ابزار دیگری است در آن داستان-ها و تجربیاتمان را با هم جمع کرده و در فرم یک سری سناریو‌ها و لحظاتی که خواسته‌ها و نگرانی‌هایِ درونی مربوط به کار بدون مزد در آن متبلور شده‌اند، به اجرا در می‌آوریم. عکس-رمانس به مثابه پرورندان آگاهی عمل می‌کند؛ در زمان‌های تمرین و بازتاب، می‌توانید مشکل موقعیت خود را یافته و راه‌های تغییر و فرار را تصور کنید.

نمایشگاهی با عنوان «نجات مشاغل خلاقه» برگزار کردیم تا فضایی برای حمایت و هم‌فکریِ لازم در پیداکردن کارهای خلاقه ایجاد شود و در عین حال وجه مضحک امور نمایان شود. مثل غرفه‌های نوشتن معرفی نامه تقلبی، بخشش بدهی‌ها و مسابقه‌ عریضه‌نویسی- که همه‌ آن‌ها موقعیت‌های بی‌ثبات بی‌معنایی که ما به عنوان کارگران فرهنگی با آن مواجه‌ایم را بازگو می‌کنند.

اخیراً ضد راهنمایی برای کارآموزی شامل تمام ابزار و منابع مورد استفاده‎‌مان را منتشر کرده‌ایم که به مثابه راهنمای نجاتی برای کارآموزان است. در عین حال ارتباطات مهمی بین کارآموزان، کارمندان و سیستم بزرگتری که هر روزه با آن سروکار داریم برقرار می‌کند. این ضد-راهنما با طرح مثال‌ها و تجربیات واقعی و ارائه‌ پیشنهادات و ابزارهایی جهت هدایت وچانه زنی، ابزاری است برای تجسم اینکه چگونه می‌توانیم سازمان‌دهی کنیم، چه کاری را می‌خواهیم و در چه جامعه‌ای می‌خواهیم زندگی کنیم.

دولت حزب راستی جدید که نیروی کار مجانی را به عنوان راه حلی برای کاهش بودجه دولتی در بخش‌های مختلف ارائه کرده، چهره واقعی کارآموزی را نمایان کرده: وعده‌ای توخالی که تا سال ها بعد از زندگی دانشجویی ادامه دارد و در آن می‌آموزیم که چگونه سر خم کنیم، جای خود را بشناسیم و به کمتر راضی باشیم.

کارآموزان چگونه می‌توانند موقعیتشان را با‌ثبات‌تر کنند؟

رقابت با ناامنی فردی، ایجاد سلسله‌مراتب و کمیابیِ ساختگی رشد می‌کند. برای گذار از ناامیدیِ شخصی باید بفهمیم که تنها ما نیستیم که این بار را تحمل می‌کنیم، بلکه در وضعیت مشترکی با دیگران همراهیم. می‌توانید رقابت کنید یا به دیگران ملحق شوید و راه‌های دیگری را از نو تصور کنید. ما تنها از تجربه خودمان می‌گوییم: زمانی که تحقیق در این زمینه را شروع کردیم بسیاری کارآموزی را واقعیت اجتناب‌ناپذیری در زندگی می‌دانستند؛ واقعیتی غیرمنصفانه اما ضروری در مراسم گذار. باور به کارآموزی به مثابه پله‌ای به سمت هویج آویزانِ زندگی‌ای رضایتمند در استخدام با حقوق تا حدی دست نخورده بود. از آن زمان هزارها جوان، فارغ‌التحصیل و بیکار در درهای گردان کارآموزی یکی پس از دیگری گیر افتاده‌اند. دولت حزب راستی جدید که نیروی کار مجانی را به عنوان راه‌حلی برای کاهش بودجه‌ دولتی در بخش‌های مختلف ارائه کرده، چهره واقعی کارآموزی را نمایان کرده: وعده‌ای توخالی که تا سال‌ها بعد از زندگی دانشجویی ادامه دارد و در آن می‌آموزیم که چگونه سر خم کنیم، جای خود را بشناسیم و به کمتر راضی باشیم.

پاییز ۲۰۱۰ در انگلستان جنبش گسترده و پرشوری از دانشجویان و کارگران در مبارزه با کاهش شدید بودجه دولتی در بخش آموزش و بخش‌های عمومی و همچنین مبارزه با تمام فرایند‌هایی – بدهی، خصوصی‌سازی و کارآموزی- که از زمان آخرین دولت حزب کارگر در جریان بود شکل گرفت. در آن زمان ما کار روی ضد-راهنما برای نیروی کار بدون مزد را به تعلیق در آوردیم و به مبارزه پیوستیم. این جنبش مهارت‌ها و تجربیات زیادی به ما آموخته است. ما یاد گرفتیم که چگونه جمعی کار کنیم، چگونه بدون دفاع از سیستمِ قدیمی که منتقد آن نیز هستیم علیه کاهش بودجه مبارزه کنیم. ما به اهمیتِ پیوند بین کشمکش‌های بی‌ثباتی خودمان و کارگران بخش‌های دیگر پی‌برده‌ایم. در تظاهرات‌ها دوستانی پیدا کرده‌ایم و به این که چگونه کارآموزی، کار و تحصیلات‎‌مان را سازماندهی کنیم، اندیشیده‌‌‌‌ایم.

پانویس‌ها:

۱ – The Carrotworkers’ Collective

۲- در مقایسه با %۷٫۷ نرخ کلیِ بیکاری در انگلستان %۲۰ جوانان در این کشور بیکار هستند؛ دو برابر نرخ بیکاری جوانان در کانادا.

۳- Participatory Action Research

۴- use Magazine

۵- Militant Research

۶- با وجود اینکه کار و آنچه که عنوان حداقل حقوق برای آن پرداخت می‌شود، در قانون مشخصاً تعریف شده است، اما همین قانون علاقه‌ای به حمایت از حقوق ما کارگران بدون دستمزد نشان نمی‌دهد.

۷- Ross Perlin, Internnation: how to Earn Nothing and Learn Little in the Brave New Economy

۸- Shiv Malik, Jilted Generation: How Britian has bankrupted its Youth

۹- Celestin Freinet

۱۰- Precarious Workers Brigade

۱۱- Common Practice

۱۲- Photo-romance

تصاویر:

۰۱-  نمونه‌ای‌ از عکس-رمانس‎‌های انجمن علیه هویج به دستان

۰۲-  کارآموزی = کار رایگان ابدی

 

admin بدون نظر ادامه مطلب

جایزه بهترین فیلمنامه پانزدهمین دوره جشنواره آلمریا اسپانیا به فیلم کوتاه «روتوش» اهدا شد.

هنر آرت-سینما: جایزه بهترین فیلمنامه پانزدهمین دوره جشنواره آلمریا اسپانیا به فیلم کوتاه «روتوش» اهدا شد.

سینماگرانی از ۱۴ کشور جهان در پانزدهمین دوره جشنواره آلمیرا که از تاریخ ۱۲ تا ۱۸ نوامبر(۲۱ تا ۲۷ آبان) در اسپانیا برگزار شد، رقابت کردند.

فیلم کوتاه «روتوش» به کارگردانی کاوه مظاهری و تهیه‌کنندگی مشترک مظاهری و انجمن سینمای جوانان ایران، تاکنون موفق به کسب جوایز بین‌المللی بسیاری شده است. فیلم هایی از ۱۴ کشور جهان در پانزدهمین دوره جشنواره آلمیرا که از تاریخ ۱۲ تا ۱۸ نوامبر(۲۱ تا ۲۷ آبان) در اسپانیا برگزار شد، رقابت کردند.

فیلم کوتاه «روتوش» به کارگردانی کاوه مظاهری و تهیه‌کنندگی مشترک مظاهری و انجمن سینمای جوانان ایران، تاکنون موفق به کسب جوایز بین‌المللی بسیاری شده است.

admin بدون نظر ادامه مطلب

بنیاد مستضعفان صورت‌مالی‌اش در سال ۹۵ را منتشر کرده است. بر اساس این صورت مالی، درآمد بنیاد بیش از ۲۸هزارمیلیارد تومان و سود خالص‌اش در سال گذشته دو هزار و ۶۹۲ میلیارد تومان است.

بر اساس این گزارش ارائه خدمات که بیشترین سود را نصیب بنیاد می کند، شامل بخش‌های «بانکداری»، «ارتباطات»، «روان‌کارهای خودرو»(محصولات شرکت نفت‌ بهران)، «املاک و مستغلات»، «برق و انرژی» و «حفاری و نفت» است.

ایرانسل در میان شرکت‌های گروه، بیشترین سود‌دهی را دارد و پس‌از آن سود شرکت نفتی بهران از روان‌کاری خودروها قرار دارد. سه شرکت سیمان «گیلان سبز»، «نهاوند» و «پیوند گلستان»، شرکت‌های زیان‌ده بنیادند. همچنین شرکت‌های «الیاف» و «چینی» ایران و« زمزم» نیز به ترتیب ۸۶، ۶۸ و ۳۴ میلیارد تومان زیان انباشته دارند.

بر اساس این گزارش بنیاد ۴۵۳ میلیارد تومان در احداث آزادراه تهران – شمال سرمایه‌گذاری کرده و دو میلیارد تومان برای اجاره موقت صاحبان سرقفلی ساختمان ویران‌شده پلاسکو در مجتمع تجاری نور پرداخته است. همچنین بنیاد سال گذشته ۵۳۴ میلیارد تومان برای کمک‌های بلاعوض هزینه کرده که ۳۲۶ میلیارد تومان آن به معاونت نظارت و حسابرسی دفتر رهبرانقلاب بوده و ۸۵میلیارد هم برای تهیه لباس و بن برای نیازمندان و طرح سلامت بوده.

بنیاد مستضعفان به یکی از قدرتمندرین بنگاه‌های اقتصادی ایران تبدیل شده است که چگونگی استفاده از منابع آن و سرنوشت سود شرکت‌های تحت مدیریت این بنیاد چندان مشخص نیست. با وجود چنین سودهایی در بنگاه‌های اقتصادی که به نام فقر و مستضعفان کار می‌کنند بر اساس گفته رئیس کمیته امداد همچنان ۱۶ تا ۲۰میلیون نفر در ایران در«فقر مطلق» زندگی می‌کنند. اغلب این بنیادها حتی مالیات هم نمی‌پردازند.

admin بدون نظر ادامه مطلب