بایگانی دسته بندی "هنری"

کریستیَن کیثلی در کتاب «سینه‌فیلیا و تاریخ یا وزیدن باد بین درخت‌ها» که ترجمه فارسی‌اش به تازگی منتشر شده است، از ضرورت احیاء شیوه‌ای از ادراک و نقد فیلم سخن گفته که از مکاشفه، هیجان، لذت و حسانیت نیرو می‌گیرد.

کریستیَن کیثلی در کتاب «سینه‌فیلیا و تاریخ یا وزیدن باد بین درخت‌ها» که ترجمه فارسی‌اش به تازگی منتشر شده است، از ضرورت احیاء شیوه‌ای از ادراک و نقد فیلم سخن گفته که از مکاشفه، هیجان، لذت و حسانیت نیرو می‌گیرد، یعنی از همه آن چیزهایی که جزو خطوط قرمز نقد آکادمیک به حساب می‌آیند. کیثلی این نوع از نقد فیلم را برآمده از روحیه‌ای می‌داند که در کتاب او تحت عنوان «روحیه سینه‌فیلیایی» از آن سخن گفته شده. سینه‌فیلیا همان‌طور که کیثلی اشاره می‌کند اصطلاحی است که «دلالت بر نوعی آشوب و بی‌نظمی می‌کند»۱ و این همان چیزی است که نقد آکادمیک که همواره نماینده نظم و گفتمان‌های تثبیت‌شده و جاافتاده است به‌شدت از آن هراس دارد. به‌طورکلی نقد آمیخته به هیجان و حس و مکاشفه در لحظه، نقدی که مبتنی‌بر اشتیاقی جنون‌آمیز به متن و حاصل تماس شورانگیز و بی‌واسطه منتقد با متن باشد، با روحیه نقد دانشگاهی که همواره عقلانیتی سرد و فرهیخته را در گفتمان اقتدارگرایانه خود پیش‌فرض می‌گیرد، سازگاری ندارد و هیچ جای تعجب نیست اگر یکی از خاستگاه‌های اصلی سینه‌فیلیا که مبتنی‌بر حس و شهود و مکاشفه و هیجان و نوعی عشق و شیفتگی جنون‌آمیز و فتیشیستی به سینماست، نشریات بوده باشند نه کرسی‌های دانشگاه‌ها و اگرچه به گفته کیثلی همین سینه‌فیلیا بود که بستر ایجاد کرسی‌های دانشگاهی را برای مطالعات سینمایی فراهم کرد، چنانکه او اشاره می‌کند در زمانی که آتش سینه‌فیلیا به سردی گرایید، آکادمیسین‌ها این اتفاق را به سکوت برگزار کردند و این مطبوعات بودند که با تأسف از افول سینه‌فیلیا سخن گفتند. سینه‌فیلیا البته نقد فیلم بر اساس هیجان و اشتیاق صرف نیست بلکه همان‌طور که در کتاب از دومینیک پایینی، یکی از مدیران سینماتِک فرانسه، نقل شده نقدی است حاصل «درآمیختگی ذهنی و تخصص عینی»۲، نقدی که در آن منتقد در نسبت با اثر در حالتی میان «واله و شیدابودن و سرد و دوربودن» قرار می‌گیرد، در حالتی بین «رخوت و هشیاری»۳، یا به بیان کریستین – مارک بوسِنو، «در نوسان بین غرقگی و دوری‌گزینی»۴. نقدی ماحصل پرسه‌زدنِ هشیارانه و درعین‌حال مبتنی‌بر اشتیاق که در مواجهه با متنی خلاقه، متنِ تازه‌ای خلق می‌کرد و بی‌دلیل نیست که جمعی از نمایندگان راستین این نوع نقد در دوره طلایی آن منتقدانِ «عشقِ‌سینما»یی بودند که در مجله کایه‌دو سینما می‌نوشتند و خود به کارگردانانی مطرح در عالم سینما بدل شدند: «به گفته دوباک و فرِمو، در طول دوره عالی سینه‌فیلیا، نوشتاری که از نشریاتی مانند کایه سر برآورد صرفا تاریخ یا نقد نبود، بلکه نوعی جایگزین‌سازی خلاق بود که هیچ از خود فیلم‌ها کم‌اهمیت‌تر نبود.»۵
از طرفی نقد سینه‌فیلیایی کشف لحظه‌ای در متن بود که برق‌آسا تمامی نیروی نهفته در متن را بر مخاطب آشکار می‌کرد. نوعی غور در جزئیات به‌قصد شکارِ جان و جوهر اثر. کیثلی در کتاب خود با روایتی خلاقانه از تاریخ سینه‌فیلیا و پایگاه‌ها و خاستگاه‌های نظری آن، مخاطب را با این جزئیات حاشیه‌ای اما مهم مواجه و درگیر می‌کند؛ جزئیاتی که بدون قصد قبلی در قاب تصویر پدید آمده‌اند بی‌آن‌که کارگردان آگاهانه و عامدانه قصد تأکیدگذاشتن بر آن‌ها را داشته بوده باشد. این جزئیات را فردِ سینه‌فیل شکار می‌کند و علیه گفتمان مسلط و برخاسته از نظم تثبیت‌شده‌ای که چه‌بسا فیلم خواسته باشد به خواننده القا کند به‌کارشان می‌اندازد. همین وجه خطرناک و آشوب‌آفرین نقد سینه‌فیلیایی است که باعث می‌شود آکادمی افول آن را در سکوت جشن بگیرد و از آن‌جا که ژورنالیسم زمین مستعدی برای رشد و بارورشدن این‌گونه نقد می‌تواند باشد، خصومت آکادمی با نقد ژورنالیستی نیز از همین‌جا آب می‌خورد، یعنی از آن ظرفیت هیجانی که در نقد ژورنالیستی هست و گفتمان آکادمیک همواره آن را به حساب ضعف و سطحی‌نگری ژورنالیسم گذاشته است. حرفی نیست که هیجان‌زدگی می‌تواند به ورطه سطحی‌نگری نیز درغلتد اما لزوما چنین نیست. نیروی خلاق ذخیره‌شده در هیجان و اشتیاق منتقد/ ژورنالیست نیرویی است که گفتمان آکادمیک اغلب آن را به عمد ندید می‌گیرد چراکه همین نیرو است که امکان آزادکردن وجه رادیکال و خطرناک متن را فراهم می‌آورد و ازهمین‌روست که در تاریخ نقد ادبی ایران، برخی از خلاقانه‌ترین نقدها را در نشریات می‌یابیم، هرچند چنین نقدهایی در گفتمان آکادمیک نگنجند و آکادمیسین‌ها در طرد و انکار این نقدها به اسطوره «عقلانیت» در نقد متوسل شوند و به دانش و قدرت که ارکان برسازنده گفتمان آکادمیک‌اند. ماجرا این است که در مواجهه صرفا عقلانی گفتمان آکادمیک با متن، وجه حقیقتا خلاقه متن همواره مسکوت می‌ماند. وجهی که در مورد سینما با شکار «لحظه سینه‌فیلیایی» مدنظر کیثلی انرژی خود را آزاد می‌کند و اگر متنی فاقد چنین لحظه‌ای باشد، نه اثری خلاقه که اثری متوسط است که در بهترین حالت صرفا به مدد دانش و سرهم‌بندی مکانیکی اجزاء متن پدید آمده است. پس چنین متنی نیاز دارد به تبانی با گفتمانی که خلاقیت را مسکوت بگذارد. برای خالق اثر متوسط و فاقد خلاقیت شکل آرمانی نقد، همان نقد آکادمیک است. نقدی بدون موضع‌گیری، بدون هیجان، بدون اشتیاق که صرفا اثر را توضیح دهد؛ کاری شبیه معناکردن شعر در کلاس‌های درس. وقتی در متن لحظه‌ای نیست که نیاز به کشف داشته باشد و اثر هنری در مواجهه با واقعیت به‌جای گفتمان تردید و نفی و انکار گفتمانی یکسره تأییدی را برگزیند، خالق چنین متنی مصلحت را در این می‌بیند که منتقدانی را که با شور و جنون و اشتیاق در پی کشف و لمسِ آن لحظه در اثر هنری هستند با صفاتی تخفیف‌دهنده یا دادنِ بارِ منفی به صفاتی که خودشان لزوما تخفیف‌دهنده نیستند طرد کند و با گفتمانی دستِ دوستی دهد که اثر را در قالب‌هایی مطمئن و تثبیت‌شده دسته‌بندی کند و آن را صرفا بر اساس آن قالب‌ها توضیح دهد. این‌جاست که مازادِ غیرعقلانی و هیجانی نقد ژورنالیستی از قضا باید سازماندهی و احیا و بر ضرورت آن پافشاری شود. کیثلی از قول راجر کاردینال لحظه سینه‌فیلیایی را این‌گونه تعریف می‌کند: «لحظه سینه‌فیلیایی همچون نوعی اولویت‌بخشی و ارزش‌گذاری تماما نامعقول» و این لحظه را با آن‌چه بارت در مورد عکس «پونکتوم» می‌نامد شبیه می‌بیند: «پونکتوم جایی است که به زعم بارت، وحدت استودیوم را بر هم می‌زند یا از هم می‌پاشد – و استودیوم، بنا به تعریف بارت، معنای تعین‌یافته از جانب فرهنگ است که از طریق یک عکس انتقال می‌یابد (آمیزه‌ای از معانی ضمنی و صریح)، معنایی مشترک بین عکاس که تصویر را می‌گیرد و مخاطب عام که آن تصویر را دریافت می‌کند و بازمی‌شناسد. پونکتوم یک جزء است که عکاس را جذب می‌کند، جزئی که از استودیوم درمی‌گذرد و عکاس را تحریک و گرفتار می‌کند.»۶
«هیجانی»، «احساساتی»، «سخیف»، «سطحی»، «غیرعلمی»، «منفی‌باف» و «مخالف‌خوان»؛ این‌ها برخی صفاتی است که در این سال‌ها در فضای ادبیات ایران به نقد ژورنالیستی و منتقد/ ژورنالیست داده شده است و گاه حتی خود «ژورنالیستی» صفتی شده است معادل تمامی آن‌ صفات پیش‌گفته. اگر از بین تمام این صفات نسبت‌داده‌شده به نقد ژورنالیستی بر دو صفتِ «هیجانی» و «احساساتی» درنگ کنیم و با احضار «لحظه سینه‌فیلیایی» مدنظر کیثلی به ساحت ادبیات، تاریخ نقد ادبی ایران را از این منظر بازخوانی کنیم درمی‌یابیم که نقد ادبی در ایران اغلب در آن لحظاتی به مواجهه خلاقانه با متن دست یافته و توانسته نیروهای رادیکال یک متن را آزاد و فقدان این نیروها را در متن دیگری افشا کند که آن هیجان و احساسات منتسب به نقد ژورنالیستی را به خود راه داده است و در مواجهه با اثر، به تعبیری که اکبر رادی در مورد براهنی به کار می‌برد، «عقلانیت و حسانیت» را به هم تنیده است.۷ شاید به سود نویسنده فاقد خلاقیت باشد که «حسانیت» در نقد را نفی کند تا دستش رو نشود اما کنارگذاشتن این حسانیت و هنر آرت را یکسره به گفتمان آکادمیک واگذارکردن به سود ادبیات و نقد ادبی نیست. هیجان موجود در نقد ژورنالیستی همان مازادِ نامعقول و جنون‌آمیزِ ذخیره‌شده در نقد است که اگر درست به‌کار افتد و هرز نرود می‌تواند نیروهای خلاقه یک متن را آزاد کند و همچنین نشان دهد که کدام متن فاقد چنین نیرویی است. نقد ژورنالیستی نوعی پرسه ماجراجویانه‌ در متن است که نه‌فقط با عقلانیت محض که با اشتیاق جنون‌آمیز، مکاشفه و حس سروکار دارد و در پی تماس جسمانی با متن و لمس آن است. سخیف و سطحی قلمدادکردن نقد ژورنالیستی به دلیل هیجانی و احساسی‌بودن آن نشانگر نوعی چرخش در تولید ادبیات نیز هست؛ چرخش از وجه رادیکال و مسئله‌ساز به سمت فضایی تخت و بدون مسئله، چرخش از مواجهه‌ای بر مبنای رد و انکار با موقعیت انسان در جهان به سوی مواجهه‌ای سراسر تأییدی، چرخش از خلق و کشف به سوی «بازنمایی» که کیثلی از قول بارت آن را این‌گونه تعریف می‌کند: «بازنمایی این است: وقتی هیچ چیز ظاهر نمی‌شود و منکشف نمی‌گردد، وقتی هیچ‌چیز از قاب بیرون نمی‌زند: قاب تصویر، قاب کتاب، قاب پرده.»۸ این آیا وضعیت غالب ادبیات ما در این سال‌ها نیست و نفی «حسانیت»ی که ژورنالیسم ادبی عرصه‌ای مناسب برای فعلیت‌بخشیدن به آن می‌تواند باشد از همین‌جا نمی‌آید؟

پی‌نوشت‌ها:
۱. سینه‌فیلیا و تاریخ یا وزیدن باد بین درخت‌ها، ص۱۷
۳و۲. همان، صص ۸۲ و ۳۲
۴.همان، ص۸۳
۵.همان،ص۱۷
۶.همان صص ۶۵ و ۶۴
۷.شناختنامه اکبر رادی/ به کوشش فرامرز طالبی، نشر قطره، ۱۳۸۲، صص ۲۵۳- ۲۵۲
۸.سینه‌فیلیا و تاریخ، ص۶۵

admin بدون نظر ادامه مطلب

محمد علیخانی، عضو شورای شهر تهران در گفت‌وگو با خبرنگار ایلنا با بیان اینکه هنوز مشخص نیست؛ رقابت جدی میان کدام یک از کاندیداهای شهرداری باشد، گفت: به نظر من بهترین کاندیدا آقای هاشمی است.

این عضو شورای شهر در رابطه با ویژگی‌های گزینه مدنظرش گفت: نظر من روی کسانی است که بیشتر کار اجرایی کردند و در این حوزه توانمندی بیشتری دارند.

وی مولفه مهم دیگر در انتخاب شهردار را توجه به نتیجه استعلام پیش از صدور حکم وزیر کشور دانست و گفت: فراموش نکنیم که اگر کاندیدایی انتخاب شود، از او استعلام خواهد شد و باید پیش از انتخاب شهردار این مساله را مدنظر داشته باشیم تا مشکلی پیش نیاید.

علیخانی در رابطه با میثاق‌نامه‌ای که توسط لیست امید به امضا رسیده و بر اساس آن مقرر شده که هیچ کدام از اعضا از شورا خارج نشوند، گفت: قبول داریم که آقای هاشمی نباید از شورای شهر خارج شوند، اما ایشان میثاق‌نامه را امضا نکرده‌اند، اگر هم امضا کرده باشند دوستان میثاق‌نامه را منتشر کنند تا اطلاعات ما هم زیاد باشد.

چندی پیش بهاره آروین، عضو شورای شهر تهران، در کانال تلگرامی خود متن میثاق‌نامه اعضای شورا را بدین شرح منتشر کرد:

توافق ۲۱ نفر اعضای شورای پنجم شهر تهران، ری و تجریش در جلسه روز  چهارشنبه مورخ ۹۶/۳/۳۱:

به پاس احترام به رای مردم و امانتداری در مسئولیتی که برعهده ما گذاشته‌اند و با تاکید بر پایبندی به میثاق‌نامه شورایعالی سیاستگذاری اصلاح‌طلبان، اعضای دوره پنجم شورای اسلامی شهر تهران، ری و تجریش، در یک توافق جمعی متعهد شدند در طول ۴سال نمایندگی مردم در این شورا هیچ‌گونه مسئولیتی که قابل جمع با عضویت در شورا نباشد، برعهده نخواهند گرفت.

admin بدون نظر ادامه مطلب

هنر آرت-سینما: نقشی وجود دارد که رابرت دنیرو  هرگز آن را بازی نخواهد کرد. این بازیگر هزار چهره با نقش های متمایز و فراوان، در گفت و گویی تلویزیونی با بردلی کوپر (بازیگری که با او در فیلمهای مختلفی همبازی بوده است) گفت نقش ترامپ تنها نقشی است که هیچگاه بازی نخواهد کرد.

دنیرو در پاسخ به پرسش یکی از مخاطبان در برنامه ی گفتگوی روز شنبه جشنواره ترایبکا مبنی بر این که حضور در چه نقشی را نخواهد پذیرفت گفت که نقش دونالد ترامپ را ایفا نخواهد کرد.

در روزهای گذشته این اولین بار نیست که بازیگر «پدرخوانده ۲» با نظرات و انتخاب نقش هایش سیاسی رفتار کرده است او در هفته اخیر در قسمتی از برنامه «پخش زنده شنبه شب» به نقش رابرت مولر نیز بازی کره بود.

به گزارش مهر به نقل از فکس نیوز در این برنامه دنیرو ۷۴ ساله و بردلی کوپر ۴۳ ساله مقابل یکدیگر نشستند و در مورد تجربیات متفاوت شان در صنعت فیلم و چهار نقش آفرینی که بایکدیگر داشتند به صحبت پرداختند.

پیش از شروع گفتگو بردلی کوپر رو به حضار گفت که بخش زیادی از موفقیت خود را مدیون رابرت دنیرو است که به او گفته بود «زندگیت را تغییر بده».

بردلی کوپر بیان کرد که ۲ بار پیش از آن که مشهور شود با رابرت دنیرو دیدار داشته و از او برای این که نیروی محرکی برای رسیدن به هدف هایش شد تشکر کرد.

او پس از گفتن این جملات رو به دنیرو کرد و گفت: تو تمام زندگیم را تغییر دادی از تو بسیار متشکرم باب (رابرت دنیرو).

پس از آن بردلی کوپر درباره تجربه اولین کارگردانی اش در فیلم بازسازی شده «ستاره ای متولد می شود» که قرار است اواخر امسال اکران شود، صحبت کرد.

admin بدون نظر ادامه مطلب

مدل اقتصاد امروز ایران را می‌شود اینگونه تصویر کرد: اقتصادی بسته که تقریباً تمام صادرات آن نفت و مشتقات نفتی و وارداتش حجم بزرگی از انواع کالاهای مصرفی و کالاهای میانی برای تولید نهایی در ایران است. استخراج نفت، تولید مشتقات نفتی، مصرف کالاهای مصرفی-وارداتی و استفاده از کالاهای وارداتی میانی برای تولید کالای نهایی در ایران نزدیک به نیمی از تولید ناخالص داخلی کشور را تشکیل می‌دهند. در اقتصادی که تا این اندازه به نفت وابسته است هر خللی در پروسه تولید و فروش نفت ضربه‌ای مهلک خواهد بود. این وابستگی در دو دهه اخیر با موج ورشکستگی تولید داخلی دوچندان شده و اثر جدی کاهش فروش نفت را در بحران سال‌های پایانی دولت احمدی‌نژاد شاهد بودیم.

بحران‌های سیاسی را با راه حل و گفتگو می‌توان حل کرد. برجام تولید نفت ایران را به میزان سابق بازگرداند و از عمیق‌تر شدن بحران اقتصادی جلوگیری کرد. گفتگو همیشه و همه جا امکان دارد و بسته به قوت و ضعف طرفین می‌تواند به نتیجه برسد. اما اگر کاهش درآمد نفتی ایران نه در نتیجه بحران‌های سیاسی و عوامل سیکلی موقت که ناشی از تغییرات سکولار تکنولوژی و بازار جهانی باشد، چه می‌شود؟ اگر کاهش درآمد نفتی ایران به خاطر تغییرات ساختاری دایمی باشد، جامعه و اقتصاد ایران در شکل کنونی آن امکان ادامه حیات نخواهد داشت. میزان مصرف باید به شدت کاهش یابد تا کاهش درآمد ارزی را جبران کند. با نابود شدن سرمایه انسانی و زیرساخت‌های تولیدی کشور در دو دهه اخیر، تولید داخلی به سختی خواهد توانست حتی بخشی از کاهش واردات را جبران کند.

احتمال کاهش دائمی مصرف سوخت‌های فسیلی نه تنها کشورهای نفتی بلکه شرکت‌های بزرگ بین‌المللی نفتی را نیز نگران کرده است. شرکت نفتی شل هلند در پاسخ به فشار سرمایه‌گذاران، به بررسی اثر توافق‌نامه پاریس برای کاهش گازهای گلخانه‌ای در گزارش سالیانه‌ خود پرداخته است. بر اساس مدل‌های شل در جدی‌ترین سناریوی حرکت به سوی اقتصاد جهانی با تولید کمتر گازهای گلخانه‌ای تقاضا برای نفت تا سال ۲۰۲۵ یک درصد افزایش یافته و پس از آن کاهش خواهد یافت. در این سناریو تا سال ۲۰۳۰ نیمی از خودروهای فروخته شده در جهان الکتریکی خواهند بود و استفاده از خودروهای با موتور احتراق داخلی در بسیاری از کلانشهر‌ها ممنوع اعلام خواهد شد. در ادامه این سناریو در سی سال آینده تقاضا برای نفت ۲۰% و در پنجاه سال بعد به نصف خواهد رسید. شل در گزارش سالانه‌اش سرمایه‌گذاران را مطمئن کرده که در دو یا سه دهه آینده برای منابع نفتی‌اش مشتری وجود خواهد داشت و برای آینده‌ای که در آن نفت اهمیت کمتری خواهد داشت سرمایه‌گذاری هنگفت در انرژی‌های تجدیدپذیر را در دستور کار خود قرار داده است.

برقی شدن حمل و نقل عمومی و امکان آینده‌ای با تقاضای نفت کمتر، تنها شرکت‌های بین‌المللی نفتی را به تکاپو نینداخته و کشورهایی همانند عربستان با پذیرفتن امکان اینکه در دهه‌های پیش رو مشتری نفت‌شان کاهش خواهد یافت، طرح‌های بزرگی برای کاهش وابستگی به نفت به اجرا گذاشته‌اند. در ایران اما کمترین بحثی حول چنین ایده‌ای وجود ندارد و کشور خواب‌زده به سمت آینده‌ای می‌رود که در آن هیچ برنامه‌ای برای اقتصاد بدون نفت وجود ندارد. حوزه دید و برنامه‌ریزی در کشور به انداز‌ه‌ای محدود و کوتاه مدت شده است که صحبت از ریسک‌های بزرگ دو یا سه دهه آینده اقتصاد ایران بحثی لوکس و درجه چندم تلقی می‌شود. عدم توجه داخلی نه اثر این ریسک‌ها و نه احتمال آنها را کم می‌کند. اگر زمانی جامعه جهانی توانست با عبور از سوخت‌های فسیلی فاجعه گرمایش زمین را تحت کنترل درآورد، اقتصاد ایران از نتایج نجات از این فاجعه به لرزه خواهد افتاد.

admin بدون نظر ادامه مطلب

با حضور داوود فتحعلی بیگی، رحمت امینی، علی رضا نراقی و بهزاد صدیقی در دهمین نشست نقد صحنه در فرهنگسرای ارسباران مطرح شد:

اجرای نمایش جعفرخان از فرنگ برگشته، اجرایی سالم و اصیل است

هنر آرت-تئاتر:دهمین نشست نقد صحنه با بررسی تئاتر جعفرخان از فرنگ برگشته نوشته ی حسن مقدم و کارگردانی رحمت امینی و با حضور داوود فتحعلی بیگی، رحمت امینی، علی رضا نراقی و بهزاد صدیقی و با همکاری موسسه ی افرامانا عصر روز شنبه یکم اردی بهشت ماه ۹۷ در سالن استاد ذوالفقاری فرهنگسرای ارسباران برگزارشد.

به گزارش روابط عمومی موسسه ی افرا مانا، در دهمین نشست نقد صحنه، تئاتر جعفرخان از فرنگ برگشته نوشته ی حسن مقدم به کارگردانی رحمت امینی مورد بررسی قرارگرفت و مخاطبان نیز با مهمانان این نشست به گفت وگو پرداختند.

بر اساس این گزارش، در ابتدا بهزاد صدیقی، نمایش نامه نویس و دبیر نقد صحنه، در باره ی حسن مقدم، نویسنده ی نمایشنامه ی جعفرخان از فرنگ برگشته گفت: نمایش نامه ی جعفر خان از متون مهم و شاخص ادبیات نمایشی نسل اول نمایش نامه نویسی است که به شیوه ی نمایش نامه نویسی غربی نوشته شده. حسن مقدم، ذبیح بهروز و کمال الوزاره محمودی و چند تن دیگر از نمایش نامه نویسان آن دوره با دغدغه مندی در نگارش نمایش نامه نویسی به شیوه ی غربی اما بهره گیری از موضوعات جامعه ی خود و نیز به کار گیری برخی از شیوه های نمایش ایرانی تلاش کردند خود را به عنوان نمایش نامه نویسان دوره ی اول اثبات کنند.

وی در ادامه یادآورشد: بدون شک کوشش های نمایش نامه نویسی این نمایش نامه نویسان سبب شد هم تئاتر به صورت جدی در فرهنگ و هنر ایران جای بازکند و هم تلاش های نمایش نامه نویسی نسل بعد از آنان تا نسل های بعدی و نمایش نامه نویسی دوره ی معاصر ادامه اشته باشد.

صدیقی سپس در خصوص اجرای این نمایش توسط رحمت امینی گفت: به نظرم این اجرا یک بار دیگر این فرصت را فراهم آورد تا هم مخاطبان حرفه ای شاهد دیده شدن این متن باشند و هم نسل جوان و دانشجو با این متن آشنایی لازم را پیدا کنند. اجرای نمایش جعفرخان … و اجرای نمایش نامه ی جیجیک علیشاه نوشته ی ذبیح بهروز  توسط رحمت امینی نشان می دهد که او با دغدغه مندی به سراغ این متون رفته و بر آن است یک بار دیگر اجرای این متون را به محک درآورد و پیشینه ی غنی تئاتر و نمایش نامه نویسی مان را یادآوری کند.

در ادامه ی این نشست رحمت امینی، کارگردان این اثر ضمن سپاس از برگزارکنندگان این اثر در فرهنگسرای ارسباران و تشکر دبیر سلسله نشست های نقد صحنه که به طور مداوم چراغ نقد صحنه را روشن نگه می دارد، درباره چگونگی اجرای متن جعفرخان … گفت: برای اجرای این متن دو گونه می شود برخورد کرد یا وفادارانه این نمایش نامه را به اجرا درآورد با به صورت بازنویسی. ابتدا قراربود این متن را با چند تن از نمایش نامه نویسان مثل خانم نغمه ثمینی، حسین کیانی و کوروش نریمانی بازنویسی کنیم که به دلیل زمان اجرایی که برای ایام نوروز در نظر گرفته شده بود، فرصت لازم و کافی برای این کار نداشتیم و به همین دلیل و بدون حذف و اضافه کرن به متن و وفادار به نمایش نامه ی اصلی این اثر را در گروه تمرین و کارکردیم و به اجرا رساندیم که خوشبختانه با حضور بیشتر  تماشاگران و ارتباط خوب با تماشاگر به این اندازه از استقبال رسیدیم.

امینی سپس اضافه کرد: در مورد درک هر متن به نظرم نمایش نامه خوانی آن اثر در جمع متخصصان تئاتر و مخاطبان حرفه ای تئاتر است. چون در نمایش نامه خوانی می توانیم به نقاط ضعف و قوت متن نمایش نامه پی ببریم و این کار کمک به تمرین نمایش می کند. از طرفی متن ممکن است پیچیدگی های خاصی نداشته باشد یا نویسنده نخواسته چنین کاری کند یعنی اثرش را پیچیده کند اما با نمایش نامه خوانی می توانیم متوجه پیچیدگی های متن و مشکلات آن شویم. به همین دلیل پیش از اجرا و تمرینات اولیه، این متن را در زمستان ۹۷ در موزه ی حشن مقدم نمایش نامه خوانی کردیم و به مسائل متن و دشواری های اجرای آن پی بردیم.

این استاد دانشگاه هم چنین با اشاره به تراژدی نویسی یونان باستان برای شخصیت های بالادست جامعه گفت: در کمدی جعفرخان … مخاطبان وضعیت خودشان را دیدند چنان که امروز به نوعی دیگر این وضعیت در جامعه دیده می شود. این نمایش نامه تمثیلی از وضعیت جامعه ی ایران است. جامعه ای که جعفرخان های دیگری آمدند و هم چنان دچار تضادهایی هستند.

وی در خصوص تغییران این متن در اجرا ی نمایش گفت: تغییرات این متن خیلی جزئی بود. به عنوان مثال مشت اکبر تبدیل به کاراکتر سیاه نمایش ایرانی شده اما دیگر سیاه نیست یا شخصیت فرامرز با شیطنت هایش دیگران را اذیت می کرد. البته همه ی تلاش مان در اجرای این متن  این بود که متن را با وفاداریی متن صورت اصلی اجرا کنیم و در اجرا به سمت لودگی نرویم.

پس از صحبت های دکتر رحمت امینی، علی رضا نراقی، منتقد این نشست، در ابتدا در خصوص زندگی و آثار حسن مقدم گفت: به نظرم توجه به شخصیت و زندگی حسن مقدم راهنمای خوبی برای شناخت بهتر متن جعفرخان … و دغدغه ای که در این متن دیده می شود، است. حسن مقدم به همراه اولین  نمایش نامه نویسان ایران هم چون آخوندزاده، میرزاآقا تبریزی و مویدالممالک فکری ارشاد یک ویژگی و دغدغه ی مشترکی دارد و آن هم دغدغه های اجتماعی و روشنفکری است که به مسائل سیاسی اجتماعی ایران مربوط می شود.

نراقی در ادامه با اشاره به زندگی نامه  و نامه های خانوادگی حسن مقدم به ویژه نامه هایی که او به برادرش می نویسد، گفت: در این نامه ها  نوعی جدا افتادگی او از جامعه و تنهایی اش را در برابر جامعه ای که نمی تواند او را درک کند، می بینیم. از فقر و فاصله ی طبقاتی گسترده جامعه تا تضاد سنت و مدرنیته و این که رسالت مهمی به عنوان فرزند یک مدیر در این نامه ها  سخن گفته است.

این منتقد هم چنین افزود: سویه ی انتقادی نمایش نامه ی جعفر خان … جامعه ی ایران است. و شخصیت نویسنده هم چون شخصیت جوان جعفرخان در این جامعه درک نمی شود. جدا از این که شخصیت جعفرخان در این نمایش نامه در برابر حجم وسیعی از خرافه ها قرار می گیرد و نویسنده مسائل خرافه پرستی را مطرح و نقد می کند، این نمایش نامه نویسنده اش را به عنوان نمایش نامه نویس مدرنی نشان می دهد که سویه ی انتقادی هم به سنت های ایران دارد.

نراقی با اشاره به زنانه بودن نمایش نامه ی جعفرخان از فرنگ برگشته، یادآورشد: نمایش نامه ی جعفرخان به دلیل نقش زنانی که در آن ساخته و ارائه می شود، نمایش نامه ی زنانه ای است. مادر جعفرخان که در مقابل جعفرخان است و به عنوان مرکز ثقلی است که با او تضاد دارد و بقیه ی شخصیت ها هم چون زینت و مش اکبر و دایی جان همه از مادر جعفرخان تبعیت می کنند. به این ترتیب این نمایش نامه به عنوان نمایش نامه ی زنانه ای دیهده می شود.

داوود فتحعلی بیگی، کارگردان، نویسنده و پژوهشگر  در ادامه ی این نشست در ابتدای سخنان خود با اشاره به این که یکی از نکات مثبت اجرای نمایش جعفرخان … این است که آقای امینی همه ی عواملش را از دانشجویان و دانش آموختگان تئاتر انتخاب کرده و البته سیستم آموزش دانشگاهی در پرورش دانشجویان تئاتر اشکال دارد، گفت: انتخاب این متن برای اجرا دارای اهمیت است چون امروزه مسئله ای را که در نمایش نامه مطرح می شود، هنوز در جامعه ی امروزی می بینیم. شاید افرادی که امروزه از فرنگ بر می گردند هم چون جعفرخان دارای چنین تغییرات شخصیتی نشده باشند اما نوعی خود باختگی هویتی در شخصیت آنان دیده می شود.

این استاد و پژوهشگر تئاتر هم چنین با یادآوری ایرانی بازی حسن مقدم و نیش وکنایه هایی که در این اثرش به مسائل سنت و مدرنیته  و هم جامعه فرنگی و هم جامعه ی ایرانی می زند، در خصوص زبان کمدی در نمایش گفت: اساسن نمایش کمدی یا مضحکه یا نمایش شادی آور دارای دستور زبان است و این مسئله حائز اهمیت است. هم کمدی حرکت، هم کمدی کلام و هم کمدی موقعیت دستور زبان دارند و رسیدن به این تئاتر یا این نوع کمدی به تمرین و ممارست و مطالعات نیاز دارد.

فتحعلی بیگی در بخش دیگری از سخنان خود درباره ی تئاترهای کمدی شبانه و آزاد و نخستین مقاله ای که پس از مطالعه و تحقیقات زیادی درباره ی کمدی ایرانی و نمایش های شادی آور در سال ۶۳ نوشته بود، گفت: من با دیدن و شنیدن آثار زیادی از  نمایش های سیاه بازی متوجه شدم که شخصیت سیاه و این نوع نمایش ها چه چیزی را می گویند و به چه چیزی می خندند؟ بعد متوجه شدم که این ها با دستور زبان نانوشته که با کسب تجربه این دستور زبان به دست آمده، به این کمدی دست پیدا کرده اند.

وی سپس اضافه کرد: به نظرم دکتر رحمت امینی به مرزهایی از این نوع کمدی رسیده است که کمی پخته شده و صیقل خورده و لحظاتی از این کمدی در این اثر دیده می شد. اجرای نمایش جعفرخان …پس از اجرای جیجک علیشاه نشان می دهد که کارگردان چند قدم جلوتر رفته و امیدوارکننده است که اگر ادامه پیدا کند و در این عرصه مستمر باشد، به پختگی هایی هم می رسد.

در ادامه نیز علی رضا نراقی گفت: نمایش جعفرخان اجرای ساده ای دارد. چون  نمایش نامه خیلی ساده نوشته شده و در نمایش نامه، انتقال داستان به سرعت و مسئله ی نمایش نامه به درستی و سادگی به مخاطب عرضه می شود و به نظرم این نمایش از این نظر پیشرو است.

این منتقد در پایان سخنان خود گفت: اجرای نمایش جعفرخان … به دلیل وفادارای به متن اصلی و بن مایه ی آن که در آن سادگی رعایت شده، اجرایی سالم و اصیل است. میزانسن ها خیلی ساده است و به همین دلیل می توان گفت اجرای دانشگاهی است و تکنیک هایی در این نوع آثار دانشگاهی دیده می شود که اثر راانتقال پذیر می‌کند. از طرفی چون در میزانسن و در منتقل کردن جوهره ی متن کارش را درست انجام می دهد، اجرایی اصیل است. می شود گفت متن جعفرخان بدون تغییر خاصی در اجرا قوام بیشتری پیداکرده و شخصیت مش اکبر در اتباط با مادر جعفرخان به عنوان همدم او اندکی نقش بیشتر و اضافه ای پیدا کرده است.

بهزاد صدیقی در پایان این نشست درباره ی اجرای این نمایش گفت: چنان که در یادداشت اخیرم درباره ی این متن نوشتم و منتشر کردم، ضمن انتخاب متنی درخور و مهم از نمایش نامه های دوره ی نخست نمایش نامه نویسی معاصر ایران توسط کارگردان و انتخاب بازیگرانی جوان که هدایت شده دست به اجرای نقش های خود می زنند و عمومن اغلب بازیگران راحت وروان نقش آفرینی می کنند و بازی هایی که بدون شلنگ تخته اندازی در صحنه ی سنگلج دیده می شود، به نظرم تماشاگر با اجرای نمایشی ساده و صمیمی روبه رو می شود و همین هم موجب اقبال و توجه تماشاگران به اثر می شود که امیدوارم برای نمایش های این چنینی تداوم بیایبد.

لازم به توضیح است در پایان این نشست پس از گفت و گوی بازیگران با کارشناسان این نشست، لوح تقدیری از طرف مدیریت فرهنگب هنری منطقه ی سه و فرهنگسرای ارسباران به هر یک از مدعوین این نشست اهدا شد.

یادآور می شود سلسله نشست های نقد صحنه توسط باشگاه تئاتر فرهنگ سرای ارسباران با همکاری موسسه ی افرا مانا با هدف نقد و بررسی نمایش های در حال اجرای تهران، هر ماه در فرهنگسرای ارسباران برگزار می شود.

 

admin بدون نظر ادامه مطلب

بعد از فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۱، بسیاری از آثار هنری مربوط به آن دوران (از پوسترها گرفته تا هر چیز دیگری) دور ریخته شده و محکوم به فراموشی شدند. موزه‌ی دیزاین مسکو که درسال ۲۰۱۲ تاسیس شده است، اشیای مختلفی را که در زمان شوروی ساخته شدند و یا مربوط به آن دوره‌اند، جمع کرده و به نمایش می‌گذارد. پوسترهای فیلمی که در ادامه می‌بینید، بین سال‌های ۱۹۵۷ تا ۱۹۶۶ ساخته شده‌اند. این بازه دربرگیرنده‌ی بخشی از دوران خروشچوف می‌شود، دورانی که به علت افزایش آزادی‌های فردی و در ادامه مرگ استالین، به عصر «ذوب‌ شدن یخ‌ها» معروف شد.

admin بدون نظر ادامه مطلب

 هنر آرت-تئاتر: روابط‌عمومی بیست و یکمین جشنواره بین‌المللی تئاتر دانشگاهی ایران آثار بخش صحنه ای این جشنواره را اعلام کرد. مرحله دوم بازبینی بخش تئاتر صحنه‌ای (استان های تهران و البرز) با ارزیابی ۷۱ اثر پایان یافت و از این میان ۲۱ اثر به جشنواره راه یافتند.

هیئت انتخاب این مرحله را دکتر ندا شاهرخی، دکتر رفیق نصرتی، پیام لاریان، یوسف باپیری و سعید حسنلو تشکیل می‌دادند که نتایج ارزیابی خود را بدون اولویت و بر اساس حروف الفبا به شرح ذیل اعلام می‌دارند:

۱٫  عرفان ابراهیمی- “کمانگیر”- تهران (هنرهای زیبا)

۲٫  امیر اخوان- “پوبلیکومس بشیمبوفونگ”- آزاد اسلامی (هنر و معماری)

۳٫  حسین پوریانی– “هار” – سوره

۴٫  مرتضی جلیل دوست – “تجزیه”– تهران (هنرهای زیبا)

۵٫  سیاوش حیدری– “داش آکل”– تربیت مدرس

۶٫  حسین دریس– “هملت”– دانشگاه هنر (سینما و تئاتر)

۷٫  رضا رشادت– “از خط زرد فاصله بگیرید”– تربیت مدرس

۸٫  بهار رضی‌زاده– “پرتی”– سوره

۹٫  حسنیه زاهدی– “نیست”– آزاد اسلامی (هنر و معماری)

۱۰٫  پویا سعیدی/ مسعود صرامی– “لانچر”- تهران (هنرهای زیبا)

۱۱٫  احمد صمیمی– “ایست… گاه بعدی”– علمی و کاربردی واحد ۴۸

۱۲٫  محمد ظهرابی– “برف”- تهران (هنرهای زیبا)

۱۳٫  روزبه کاظمی نشاط/ غزاله توده زعیم– “کارگران مشغول کارند”– آزاد اسلامی (هنر و معماری)/ سوره

۱۴٫  علی کرسی زر – “فرایند”– سوره

۱۵٫  حسام الدین لک– “در انتظار گودو”– دانشگاه هنر (سینما و تئاتر)

۱۶٫  سعدی محمدی عبد– “مقدس″– تربیت مدرس

۱۷٫  امید مشهدی– “لغزش آنی کلام” – تربیت مدرس

۱۸٫  امیر نجفی– “در اتاق باد می‌وزد”- دانشگاه هنر (سینما و تئاتر)

۱۹٫  علی نورانی– “اصی لا”- آزاد اسلامی (هنر ومعماری)

۲۰٫  آرمین یاری– “ورود اضطراری”– سوره

۲۱٫  امیرحسین یزدی– “هملت”- تهران (هنرهای زیبا)

یادآور می‌شود بخش مناطق جشنواره بیست و یکم با عنوان “خلیج فارس” از تاریخ ۳ الی ۷ اردیبهشت‌ ماه به میزبانی شهر بوشهر و هفته آموزش و پژوهش از تاریخ ۸ الی ۱۴ اردیبشهت‌ ماه در دانشگاه‌های تهران، هنر و … و بخش‌های دیگر جشنواره از ۱۶ تا ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۷ در تهران و با دبیری حسین عبدالهی برگزار می‌شود.

admin بدون نظر ادامه مطلب

نگاهی به فیلم «دولتوف» ساخته الکسی گرمن جونیور محصول روسیه،لهستان و صربستان

هنر آرت-سینما: فیلم «دولتوف» ساخته الکسی گرمن جونیور یکی از آثار دیدنی سی و ششمین جشنواره جهانی فیلم فجر است که به زندگی سرگئی دولتوف نویسنده برجسته روسی در دوران محدودیت های شوروی در دهه ۱۹۷۰ می پردازد و پیشنهاد می کنم در فرصت باقی مانده تماشای آن را از دست ندهید.

سرگئی دولتوف در ابتدای فیلم می گوید “ما که از اعضای کانون نویسندگان نبودیم، وجود نداشتیم اما من از این وجود نداشتن خسته شدم” و کل فیلم که شش روز از زندگی او را در برمی گیرد، تلاش های طاقت فرسا و تقلاهای بیهوده او برای ابراز وجود است. برای اینکه بتواند بالاخره نوشته ای از خودش را به چاپ برساند و از سایه بیرون بیاید و دیده شود اما نمی تواند و حال و هوای ابری و مه آلود شهر لنینگراد که تمام تصاویر فیلم را در هاله ای محو و ناواضح فرو برده است، وضعیت او را به عنوان نویسنده ای ناشناس بازنمایی می کند که همواره نادیده گرفته می شود و انگار حضور ندارد و کسی او را نمی بیند. ما می دانیم که دولتوف تا زمانی که زنده بود، همچنان گمنام ماند و تازه بعد از مرگش شناخته شد و مورد تحسین و ستایش قرار گرفت و لابد اگر خودش می دانست، او نیز همچون دوستش خودش را زیر ماشین پرت می کرد تا زودتر بمیرد. همان دوست نقاشش که چند دقیقه قبل از مرگش به شوخی به او گفت که یکی از نقاشی هایش را نزد خود نگه دارد، شاید بیست سال بعد باارزش شود و پیش بینی طعنه آمیزش نه فقط درباره نقاشی های خود، بلکه درباره نوشته های دولتوف نیز محقق می شود و بالأخره نویسنده مهجور، نامی پرآوازه می یابد، هرچند نامش هرگز به گوش خودش نمی رسد.

ظاهرا ما فقط شش روز از زندگی دولتوف را می بینیم و به قول خودش با “هفته ای پر از خوشی های اندک و اندوه های بزرگ” مواجه می شویم اما در دل همین زمان کوتاه انگار تمام عمر را با او سپری می کنیم که چطور از هشت سالگی اش آرزو داشته نویسنده شود و همه زندگی اش را وقف رسیدن به آن کرده است. در واقع فیلمساز همه اتفاقات و مسائل پیرامون دولتوف را تحت تأثیر نوشتن او قرار می دهد و به هر لحظه ای از روابط شخصی یا مناسبات اجتماعی اش که سرک می کشد، به دنبال این است تا چالش های پیش روی او را به عنوان نویسنده ای ترسیم کند که با وجود شور مهارناشدنی اش به نوشتن، نمی تواند بنویسد. انگار همه آن فشارها، محدودیت ها و ناکامی هایی که او را در بر گرفته اند، نمی گذارند کلماتش پا به عرصه وجود بگذارند. آنجا که دولتوف نشسته و به دیوار تکیه داده است و هر چه می کوشد بلند شود، نمی تواند و حتی با کمک همسر سابقش نیز توان برخاستن ندارد، می توانیم حس فلج شدگی و استیصال و خمودگی او را به وضوح ببینیم  که چطور اختگی تحمیل شده از سوی دولت شوروی او را از پای درآورده است. نه فقط او را که همه دوستان شاعر و نویسنده و روشنفکرش را و فیلم با گذر بر سرنوشت تراژیک هر یک از آن ها، ما را به فرجام تلخ دولتوف ارجاع می دهد. دولتوف می ایستد و نگاه می کند که یکی از دوستانش در دفتر روزنامه از سر ناامیدی رگ دستش را می زند و خودکشی می کند، دیگری بخاطر کار در بازار سیاه دستگیر می شود و موقع فرار خودش را زیر ماشین پرت می کند و نفر بعدی مورد تعقیب و مجاکمه قرار می گیرد و چطور او می تواند از کابوس دائمی اش فرار کند که خود را در زندان صحرایی با سری تراشیده در کنار زندانیان و نگهبانان در حال تبعیدی تمام ناشدنی می بیند.

از این جهت فیلم فقط درباره دولتوف  و شش روز از زندگی دشوار و اندوهبارش نیست. بلکه ترسیم یک دوران تلخ و نفرین شده در تاریخ روسیه است که سختی ها و مصائب نویسندگان و هنرمندان در مواجهه با سرکوب و خفقان را می نمایاند و به همین دلیل به اثری فراتر از یک زندگی نامه ارتقا می یابد و می تواند شامل همه صاحبان فکر و قلم و هنری شود که در جهان از سوی سران قدرت تحت فشار قرار گرفتند و برای زنده نگه داشتن ادبیات و هنر تن به مبارزه ای جانکاه دادند. آن بچه های مرده بجا مانده از  محاصره لنینگراد در جنگ که در تونل مترو پیدا می کنند، می تواند ما به ازای دولاتوف و دوستانش باشد که حالا در ثبات و امنیت ظاهری پس از جنگ در حال جان کندن هستند و گویی این مرگ تدریجی تمامی ندارد. مثل تمام پلان سکانس های طولانی که دولتوف را در حال پرسه زدن به گونه ای به تصویر می کشد که انگار در کابوس بی پایان شبانه اش دست و پا می زند و نمی تواند از آن خلاص شود. آنجا که دولتوف در میان انبوه کاغذهای باطله ایستاده است که نوشته های او و دوستانش به حساب می آید که دور انداخته اند و یکی یکی اسم های نویسندگان را از روی ورق های پراکنده می خواند و بعد به خوشد می رسد، انگار در حال خواندن نام های خود و دوستانش بر سنگ گورهای زیر پایش است که همچون مرده ها فراموش شده اند.

ملاقات مطایبه آمیز دولتوف با گوگول و داستایوفسکی و تولستوی که گویی از اعماق تاریخ برخاسته اند و مجبور شده اند در یک فیلم تبلیغاتی نقش بازی کنند، به شکلی کنایی و طعنه آمیز وضعیت ناگوار دولتوف ناشناس را به سرنوشت تراژیک همه نویسندگان مشهور و مهم تاریخ ادبیات پیوند می زند و به ناکامی ها و سرخوردگی های فردی او جنبه ای فراگیر می بخشد. شخصیت شوخ و سرزنده دولتوف با بازی بی نظیر دانیلا کوزلوفسکی در تضاد با سرگذشت تلخ و تیره روز او قرار دارد و نحوه مواجهه او با سانسورها و موانعی که او را می آزارد، چنان با مزاح و شوخی آمیخته است که انگار همه تهدیدها و فشارها را به سخره گرفته است و همین لحن شوخ و شنگ فیلم نسبت به موضوعی تراژیک و دردناک این حس را به وجود می آورد که فیلمساز در حال ریشخند و تمسخر تمام محدودیت هایی است که قدرتمندان و سیاسیت مداران در طول تاریخ برای هنرمندان به وجود آورده اند. مخصوصا در صحنه پایانی که دولتوف را موقع مهاجرت می بینیم که بازیگوشانه روی سقف ماشین می نشیند و می گوید که “ما وجود داریم” و با چنین رفتنی توأم با مسخره بازی پشت پا می زند به قوانین دست و پاگیر و مزاحم جامعه پیرامونش و نشان می دهد که هیچ هنرمندی را نمی توان متوقف کرد و او راهش را خواهد گشود. درست وقتی که در فیلم این جملات نقش می بنند که او بعد از مرگش به عنوان یکی از بزرگترین نویسندگان قرن بیستم شناخته شد اما خودش هرگز نفهمید”، او را می بینیم که در گوشه ای از مهمانی شلوغی نشسته و در خود فرو رفته است و صدای زنی از خارج از قاب می گیود که “سرگئی! لبخند بزن” و دولتوف با چهره ای مغموم لبخند می زند. لابد به سرنوشت غریب خود…

admin بدون نظر ادامه مطلب

هنر آرت-سینما: «عشق‌های یک بلوند» ساخته میلوش فورمن  جشنواره کارلووی واری افتتاح می کند.

 کمدی میلوش فورمن با عنوان «عشق‌های یک بلوند» محصول سال ۱۹۶۵ به عنوان فیلم افتتاحیه پنجاه و سومین دوره جشنواره کارلووی واری انتخاب شد.

 این انتخاب به منظور گرامیداشت یاد کارگردان بزرگ و صاحب سبک سینماست. کسی که آثاری چون «آمادئوس» و «پرواز بر فراز آشیانه فاخته» را به تاریخ سینما هدیه داده است.

مهر به نقل از ورایتی گزارش داده است جیری بارتوسکا رییس جشنواره کارلووی واری با صدرو بیانیه‌ای از فورمن به عنوان چهره‌ای یاد کرده که نه تنها یک فیلمساز عالی بلکه دوستی بزرگ برای این جشنواره نیز بوده است.

جشنواره کارلووی واری ۲۰۱۸ از ۲۹ ژوئن تا ۷ جولای برگزار می‌شود.

این جشنواره امروز تایید کرد ریچارد لینک‌لیتر نیز به عنوان یکی از میهمانان این دوره و به نمایندگی از انجمن فیلم آستین در این رویداد حضور می‌یابد.

امسال همچین بخشی نیز به مروری بر آثار مستند منطقه بالتیک اختصاص پیدا می کند و آثاری از اواخر دهه ۱۹۶۰ تاکنون را به نمایش درمی‌آورد. این بخش به منظور گرامیداشت صدمین سال استقلال لیتوانی، لیتونی و استونی ترتیب داده شده است.

جشنواره بین‌المللی فیلم کارلووی واری که هرسال در ماه جولای در شهر کارلووی واری در شمال غربی جمهوری چک برگزار می‌شود از سال ۱۹۴۶ آغاز به‌کار کرده‌ و به عنوان مهمترین جشنواره اروپای مرکزی و شرقی شناخته می‌شود. این جشنواره دارای دو بخش رقابتی و غیررقابتی است و جایزه اصلی آن گوی بلورین نام دارد.

admin بدون نظر ادامه مطلب

هنر آرت-سینما: خانه سینمای ایران در ادامه حمایت چهره های هنری و نامه نگاری های اغلب صنوف سینمایی، خطاب به آیت الله صادق آملی لاریجانی رئیس قوه قضاییه جمهوری اسلامی ایران در خصوص مسئله شرکت جعفر پناهی در جشنواره کن نامه ای را منتشر کرد.

متن نامه‌ همایون اسعدیان رئیس هیئت مدیره  به ریاست قوه قضاییه به شرح زیر است:

احتراماً همانگونه که مستحضر هستید سینمای کشورمان به عنوان پرچم‌دار فرهنگ جمهوری اسلامی قاره‌ها را درنوردیده و جایگاهی جهانی و موثر در عرصه هنر بین‌المللی یافته است و روزی نیست که از جشنواره‌ها و مجامع معتبر بین‌المللی جایزه‌ای به موزه جوایز هنر هفتم میهن‌مان اضافه نشود.

اخیراً فیلم «سه رخ» ساخته جعفر پناهی در بخش اصلی جشنواره فیلم کن پذیرفته شده و رسم مألوف جشنواره‌ها بر این است که کارگردانان آثار، به هنگام نمایش فیلم‌های‌شان در هر رویداد سینمایی حضور داشته باشند و عدم حضورشان به دلایل سیاسی و ممنوعیت‌های قضایی، تصویری نامطلوب از کشور متبوع‌شان ایجاد خواهد کرد، با عنایت به عرایض فوق استدعا دارد به لحاظ مصالح ملی و ارائه تصویری واقعی از فضای فرهنگ میهن اسلامی، مقرر فرمایید نسبت به صدور مجوز حضور ایشان در جشنواره مذکور مساعدت مقتضی مبذول شود.”

admin بدون نظر ادامه مطلب
تمامی حقوق مادی و معنوی برای هنر و تئاتر| آرت محفوظ میباشد.

طراحی و بهینه سازی : بک لینک | علی بی زد